لزوم توجه به تفاوتهای فردی دانش آموزان ( بخش سوم و پایانی مقاله )

نقش والدین در تشخیص تفاوتهای فردی 

خانواده ، اولین نهادی است که در آن تعلق پیدا می کنیم و از یک یا چند فرزند و والدین تشکیل شده است . خانواده ها وقتی با هم جمع می شوند ، واحد بزرگتری به نام اجتماع یا جامعه را تشکیل می دهند . زندگی انسانها از خانواده شروع می شود و سپس از طریق ازدواج و به عهده گرفتن نقش والدین ، مجدداً به خانواده بر می گردیم و خاتمه زندگی هم در خانواده است . 

  وظایف اصلی خانواده عبارتند از :

1-وظیفه حفاظتی و تأمین نیازها

2-تأمین امنیت عاطفی

3- اجتماعی کردن و جامعه پذیری

مهمترین وظیفه خانواده، وظیفه دوم، تأمین امنیت عاطفی می باشد، زیرا فرزند انسان بر خلاف بچه حیوانات، هنگام تولد ضعیف است و نمی تواند مستقل باشد، در نتیجه سالیان سال وابسته است. کودکان نیازمند حفاظت در برابر خطرات هستند و نیازهای آنان باید تأمین شود. خانواده ها حداقل باید تا دوران بلوغ، نیازهای فرزندان خود را تأمین کنند ، آنها را از آسیبها دور نگه دارند و زمینه های سلامت آنها را تأمین نمایند.

یکی از انگیزه های مهم انسان، نیاز امنیت و پیوند و تعلق است. عدم تأمین این نیاز، عواقب بسیار ناگواری را به دنبال خواهد داشت.

در اروپای قرون وسطی، سزارها به والدین دستور می دادند که به فرزندان خود محبت بیش از اندازه نشان ندهند، بلکه تنها باید به تأمین خوراک و پوشاک آنها بپردازند . فرزندان خانواده هایی که از این دستور پیروی می کردند تا سن 10 تا 11 سالگی بیشتر زنده نمی ماندند و در صورت زنده ماندن، حالت طبیعی نداشتند .

مطالعات نشان می دهد که کودکان پژوهشگاهی نیز شخصیت نرمالی ندارند ، دچار حالت بی عاطفگی می شوند و عواطف در آنها به درستی شکل نمی گیرد . بنابراین، مهمترین وظیفه والدین تأمین امنیت می باشد. وظیفه سوم ، یعنی جامعه پذیری نیز از طریق خانواده صورت می گیرد. والدین از این طریق، آداب و رسوم جامعه را به فرزندان خود انتقال داده و از آنها انتظار دارند، مطابق با فرهنگ جامعه رفتار کنند ، این امر ، فرهنگ پذیری یا جامعه پذیری نام دارد. 

خانواده ها اصولاً در تربیت فرزندان خود از چهار سبک تربیتی استفاده می نمایند. 

  این سبکهای تربیتی عبارتند از :

1-استبدادی و قدرت طلب

2-دموکراتیک یا آزادمنش

3-آسان گیر

4-بی مسئولیت

خانواده ها رفتارهای متفاوتی با فرزندان خود دارند ، ولی همه آنها در یک یا حداکثر دو روش یا دو طبقه جایگزین می شوند .

این سبکهای تربیتی بر اساس میزان قدرت ، کنترل کودکان و همکاری والدین با کودکان به وجود آمده اند . 

1-استبدادی : در خانواده مستبد ، پدر قدرت حاکم بر خانواده است ، از تنبیه بدنی استفاده می نماید و کنترل تمام کارها در اختیار والدین و بخصوص پدر است . کودک هیچ نقشی در رفتارها و تصمیم گیری خانواده ندارد ، بلکه فقط شنونده است . او نمی تواند هیچ نظر خاصی را اعمال کند و بالاخره اینکه حضور کودک در این خانواده مهم تلقی نمی شود .

2-دموکراتیک : در خانواده آزادمنش ، اشتراک مساعی بین کودک و والدین در زمینه اعمال کنترل و تصمیم گیری وجود دارد . خانواده ها کودک را در تصمیم گیریها دخالت می دهند و کودک آزادی محدودی دارد ، اما کنترل می شود .

3-سهل گیر : در این خانواده ها ، عنان اختیار در دست کودکان است، حرف اصلی را بچه ها می زنند و بچه هر خواسته ای که داشته باشد ، والدین تسلیم آن می شوند.

4-بی مسئولیت : این خانواده ها هیچ گونه نُرم و برنامه ای در زمینه تقسیم بندی قدرت و اعمال کنترل ندارند. برای مثال، پدر به خانه نمی آید ، دیر می آید ، والدین نمی دانند که فرزندشان در کدام مدرسه مشغول به تحصیل است و ... .

در بین سبکهای تربیتی بیان شده، خانواده های استبدادی و بی مسئولیت، بیشترین عوارض را به همراه دارند. کودکان این خانواده ها، بیشتر منحرف و درگیر رفتارهای ضد اجتماعی و خلاف آداب و رسوم و فرهنگ جامعه می شوند، زیرا نظم خاصی در این خانواده ها وجود ندارد.

هر کدام از سبکهای تربیتی، موجب بروز ویژگیهای تربیتی بسیاری در کودکان می شود. پژوهشها نشان داده اند که کودکان طبیعی و موفق، معمولاً متعلق به والدین آزادمنش بوده و کودکان متعلق به سایر سبکهای تربیتی، کودکانی ناسالم و مبتلا به ناهنجاریهای رفتاری هستند.[1]

 

  آشنایی با مراکز تشخیص تفاوتهای کودکان و آزمونهای تشخیصی

بحث این بخش ، در مورد آشنایی با مراکز تشخیص تفاوتهای کودکان ، آزمونهای تشخیصی و هدایت کودکان بر اساس تفاوتهای فردی و استعدادهای آنها می باشد . ما در این مبحث در مورد مراکز حرفه ای و غیر حرفه ای بحث می کنیم .

چنانچه بخواهیم به تفاوتهای مختلف پی ببریم و افراد مختلف را از جوانب مختلف متمایز کنیم ، چه کسانی می توانند به ما کمک نمایند ؟ چه مراکزی توانایی تشخیص تفاوتهای درون فردی و بین فردی را دارند ؟

یکی از مراکز فوق ، مراکز مشاوره است که می تواند به مادر تشخیص تفاوتها کمک کند .

همانطور که در مباحث گذشته بیان شد ، شناسایی تفاوتهای فردی به دو روش علمی و غیر علمی صورت می گیرد ، پس مراکز مشاوره را نیز به دو دسته حرفه ای و غیر حرفه ای تقسیم بندی می کنند .

مراکز مشاوره حرفه ای ، مراکزی هستند که افراد ذی صلاح و تحصیلکرده در مدارج عالی و علمی مربوطه ، به تشخیص و مطالعه تفاوتهای فردی به صورت علمی می پردازند ، مثل مراکز مشاوره دانشگاهی .

مراکز مشاوره غیر حرفه ای ، مراکزی هستند که افراد ، صلاحیت لازم برای این کار را ندارند . آنها مدرک تحصیلی معتبری ندارند و از شخصیت مناسب و شایسته ای جهت مطالعه تفاوتهای فردی برخوردار نیستند ، اما بنا به دلایل مختلف ، به این امر مبادرت می ورزند . 

مراکز مشاوره حرفه ای ، به مراکز دولتی و خصوصی تقسیم می شود ؛ البته مراکز خصوصی نیز تحت نظر دولت می باشند . در مراکز حرفه ای خصوصی ، افرادی به عنوان مشاور ، شاغل هستند که حداقل دارای مدرک لیسانس معتبر از یکی از دانشگاههای دولتی و مراکز مورد تأئید وزارت علوم می باشند . این مراکز با مجوز رسمی ، تحت نظر سازمان بهزیستی یا شورای جوانان فعالیت می کنند . افراد لیسانسه ای که در این مراکز مشاوره می کنند ، تحت نظر فوق لیسانس یا دکترای روانشناسی فعالیت می نمایند .

مراکز غیر حرفه ای ، مراکزی هستند که افراد در آنجا تحصیلات دانشگاهی ندارند یا مدارک تحصیلی آنها در این زمینه نیست ، ولی به امر مشاوره می پردازند . به طور معمول در این مراکز ، افراد فالگیر ، کف بین و پیشگو هستند یا با ارائه یک تست پیش پا افتاده و غیر معتبر ، شخصیت افراد را ارزیابی نموده و نمی توانند به تفاوتهای فردی آنها پی ببرند.

در صورتی که ما در مراکز حرفه ای مثل مراکز مشاوره دانشگاهها ، هسته های مشاوره آموزش و پرورش ، تیمی متشکل از معلمان و مشاوران ، متخصصان چشم پزشکی ، شنوایی سنج ، روانپزشکان ، پزشکان ، رواندرمانگران ، روانشناسان داریم . 

انسانها با یکدیگر تفاوتهایی دارند که آنها را به طور خلاصه ، تفاوتهای بین فردی می نامند . افراد از نظر استعداهای مختلف نیز در یک سطح قرار ندارند . افراد دارای استعدادهای متفاوتی می باشد ، در برخی زمینه ها واجد استعداد قوی، در برخی زمینه ها متوسط و در برخی دیگر ضعیف هستند . این تفاوت استعدادها در یک فرد خاص ، " تفاوتهای درون فردی " نامیده می شود . 

هر یک از افراد بر اساس میزان هوش و استعداد ، برای کار خاصی ساخته شده اند . بنابراین ، بر اساس تفاوتهای فردی نمی توان از کودکان انتظار داشت که در یک سن خاص ، رفتارهای مشابهی از خود نشان دهند . هم چنین ، یک روش تربیتی مشابهی برای تمامی کودکان ، مناسب و کارساز نخواهد بود . شغل ، وظیفه و مسئولیتی که به هر فرد محول می شود ، باید بر اساس تواناییها و استعدادهای وی باشد .

بنابراین ، می توان گفت که به دلیل تفاوت افراد در استعدادها و تواناییها و نیز تفاوت استعدادهای مختلف هر فرد ، افراد به منظور انتخاب شغل و رشته تحصیلی خود ، نیاز به راهنمایی و هدایت دارند .

هدایت و راهنمایی افراد باید بر اساس تواناییها و استعدادهای مختلف ، نگرش و علائق فرد در زمینه های مختلف صورت گیرد . علائق و تواناییها باید با هم هماهنگ باشند ، زیرا ممکن است که فرد با وجود علاقه به رشته تحصیلی خاصی ، توانایی موفقیت در آن را نداشته باشد . هنگامی که فردی توانایی انجام کاری را نداشته باشد ، حتی با وجود علاقه زیاد ، قادر به موفقیت در آن نخواهد بود .

متأسفانه گاهی در ایران ، موارد خاصی در نظر عامه مردم ، اهمیت بسیاری پیدا می کند و همه در پی کسب آن مورد می روند . برای مثال ، همه می خواهند کلاس زبان خارجه ، کامپیوتر ، اینترنت را گذرانده و یاد بگیرند یا اینکه بحث داشتن تحصیلات عالیه برای همه با اهمیت تلقی شده و همه می خواهند پیشرفت تحصیلی داشته باشند ، در کنکور قبول و وارد دانشگاه شوند ، صرف نظر از اینکه توانایی انجام آنرا دارند یا نه ؟ 

کسب تحصیلات عالی ، باید بر اساس آزمونهای استاندارد و تواناییها صورت گیرد . به عبارت دیگر ، هدایت تحصیلی و راهنمایی باید بر اساس آزمونهای استاندارد انجام شود. آزمونهای استاندارد ، آزمونهایی هستند که دارای دستورالعمل یکسان در اجرا ، نمره گذاری ، تعبیر و تفسیر و نُرم خاصی به منظور مقایسه و طبقه بندی افراد می باشند .

علاوه بر این آزمونها ، هدایت باید بر مبنای تواناییهای فرد نیز باشد ؛ به طور مثال ، ممکن است که فردی در زمینه معلمی استعداد خوبی داشته باشد ، اما در خصوص مکانیکی واجد استعداد نباشد ، در نتیجه فشار بی مورد بر او در زمینه انتخاب مکانیکی ، سبب شکست وی در آن زمینه خواهد شد .

باید به این امر توجه شود که جامعه به تمامی رشته ها و مشاغل نیازمند است . همانطور که جامعه به پزشک متخصص نیاز دارد ، به استاد دانشگاه ، راننده خوب و بقیه مشاغل هم نیاز دارد و مهم این است که مشاغل ، بر اساس تواناییها و علائق افراد انتخاب شوند تا شاهد موفقیت آنها باشیم . 

برای مثال یک راننده خوب ، فردی است که بتواند خوب رانندگی کند ، واکنش بجا و مناسب نشان دهد ، با مردم برخورد مطلوبی داشته باشد و آداب معاشرت اجتماعی را رعایت نماید ، پس برای انتخاب راننده ، باید به این ویژگیها توجه نمود .

هدایت باید بر مبنای این گفته صورت گیرد که " هر کسی را بهر کاری ساختند " ، پس ما باید بر اساس توانمندی افراد عمل کنیم .

در مباحث گذشته در بحث نیازها ، نظریه مازلو مطرح شد . در این نظریه ، آخرین انگیزه و نیازی که مطرح می شود ، خود شکوفایی است . یعنی فرد به درجه ای از رشد برسد که احساس آرامش درونی داشته باشد ، از آنچه که هست لذت ببرد و آن چیزی شود که واقعاً استعداد آن را دارد . 

/ 1 نظر / 89 بازدید