مقدمه

عمده ترین عوامل ایجاد تفاوت های فردی در افراد گوناگون به  هوش ، استعداد ، خلاقیت ، شخصیت ، انگیزش ، جنسیت و محرومیت های فرهنگی مربوط می شود . لذا اگر دو نفر در شرایط مساوی امکان انجام یک فعالیت واحد را ندارند به دلیل تفاوتی است که در ویژگی های فوق الذکر وجود دارد . اما علی رغم دلایل مبرهن در وجود تفاوت های فردی شاید بدلایلی موجه و غیر موجه برنامه ریزان آموزشی برنامه واحدی را برای سراسر کشور و تمامی جنسیت ها طراحی وبه اجرا می گذارند بدون آنکه برای تفاوت های فراگیران جایی در برنامه ها در نظر بگیرند در این برنامه همه فراگیران باید در طی مدتی


مقدمه

عمده ترین عوامل ایجاد تفاوت های فردی در افراد گوناگون به  هوش ، استعداد ، خلاقیت ، شخصیت ، انگیزش ، جنسیت و محرومیت های فرهنگی مربوط می شود . لذا اگر دو نفر در شرایط مساوی امکان انجام یک فعالیت واحد را ندارند به دلیل تفاوتی است که در ویژگی های فوق الذکر وجود دارد . اما علی رغم دلایل مبرهن در وجود تفاوت های فردی شاید بدلایلی موجه و غیر موجه برنامه ریزان آموزشی برنامه واحدی را برای سراسر کشور و تمامی جنسیت ها طراحی وبه اجرا می گذارند بدون آنکه برای تفاوت های فراگیران جایی در برنامه ها در نظر بگیرند در این برنامه همه فراگیران باید در طی مدتی معین با حضور درکلاسهای درس و پیروی از روش سنتی و کلیشه ای معلم تعداد مشخصی درس ویا واحد درسی را بدون کم و کاست با حداقل نمره ده بگذرانند  در نتیجه این گونه بی توجهی ها مشکلات متعددی برای فراگیران از قبیل افت تحصیلی ، ترک تحصیل و روی آوردن به بزهکاری های اجتماعی ایجاد می شود . بنظر میرسد برای لحاظ کردن کردن تفاوت های فردی فراگیران درآموزشها لازم است در برنامه های درسی ، نحوه آموزش ها ، زمان آموزشها و محتوای مواد درسی برای هر جنسیت انعطاف لازم ایجاد گردد . به همین منظور یکی از روشهای آموزشی که امروزه در اغلب کشورها مورد استفاده قرار می گیرد آموزش از راه دور می باشد. خوشبختانه آموزش از راه دور در کشورمان از سه سال پیش در دوره های راهنمایی ، متوسطه و پیش دانشگاهی فعالیت های خود را آغاز کرده است.  در روش آموزشی آموزش از راه دور تا اندازه ای در زمینه زمان حضور در کلاس ، تعداد درسهای انتخابی و روشهای استفاده از آموزشها  برخی انعطاف ها را با توجه به تفاوت های فردی در نظر گرفته است. بطوری که شاغلین به تحصیل در مراکز آموزش از راه دور با توجه به توانایی های خود درس ویا واحدهای درسی را اخذ و با بهره مندی از روشهای مختلف واستفاده از تکنولوزی آموزشی نسبت به مطالعه آن درسها  اقدام می نمایند .  [1]

می توان قبول کرد که آگاهی از وجود تفاوتهای فردی بین انسان ها ، چه کودکان و چه بزرگسالان به اندازه خلقت انسان قدمت دارد، زیرا انسان های اولیه ، زمانی که در غارها یا جنگل ها زندگی می کردند، از متفاوت بودن یکدیگر کاملا آگاه می شدند و عکس العمل های متفاوتی را از خود نشان می دادند.

در ادبیات کهن سرزمین ما نیز مساله تفاوت های فردی در هر دوره ای مورد توجه بوده و هر کاری را به هر کسی نمی دادند و از همه کس نیز انتظارات یکسانی را نداشتند.

دانش آموزان از نظر فردی ، خانوادگی و فرهنگی با یکدیگر تفاوت دارند . این تفاوتها از نیازهای خاص روانی و استعداد آنها سرچشمه می گیرد و بر فرایند یادگیری آنها تاثیر می گذارد و موجب می شود تا آنها مطالب متفاوتی را یاد بگیرند .

مدرسه کارخانه صنعتی نیست که دارای تولیدات یکسان و هم شکل باشد . دانش آموزان در علایق ، استعداد و هوش ، خلاقیت ، تجارب و نیازهای خاص روانی با یک دیگر تفاوت فاحش دارند . لازم است به تفاوتها بها دهیم و بدانیم که تشابه حرکتی ، غیر خلاق و ملال آور است ؛ در حالی که جوهر یادگیری و همکاری بر اساس ارزش دادن به تفاوت هاست.

یکی از رساله های مهم وزارت آموزش و پرورش و معلمان ، کشف استعداد های متفاوت دانش آموزان به گونه ای است که هر فرد به کمال مطلوب خود برسد و برای جامعه نیز مفید باشد .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

انواع تفاوتهای فردی

تفاوتهای فردی بر دو گونه اند:

 

الف ) تفاوتهای بین فردی

تقسیم بندی شاگردان فقط بر حسب سن آنان در کلاس های مختلف ، دال بر همگن یا یکسان بودن توانایی ها و نیازهای خاص آنان نیست . دانش آموزان نه تنها از لحاظ مشخصات ظاهری ، بلکه از نظر خصوصیات اخلاقی ، هوشی و روانی نیز با یکدیگر تفاوت دارند . بنابراین اگر بخواهیم تمام دانش آموزان یک کلاس را با یک روش و به یک اندازه معیّن آموزش دهیم و انتظار داشته باشیم که تمام آنان مطالب را یکسان یاد بگیرند ، درست مثل این است که به پای دانش آموزان کفش هایی با اندازه یکسان بپوشانیم و انتظار داشته باشیم که همه آنها در این کفش ها به یک میزان احساس راحتی کنند و پاهایشان بدون هیچ گونه ناراحتی  به رشد طبیعی خود ادامه دهد . همان گونه که مربیان اختلاف قیافه های انسانها را بدیهی می شمارند ، باید تفاوت توانایی ها و نیازهای دانش آموزان را نیز طبیعی بدانند . معلم دانا و آگاه معلمی است که با توانایی ها و نارسایی های گوناگون شاگردانش آشنا باشد و درس هایش را طوری تنظیم کند که آنها بطور گروهی یا انفرادی متناسب با توانایی ها و قابلیت های خود پیشرفت کنند .

 

ب ) تفاوتهای درون فردی

افرداد علاوه بر این که از نظر توانایی ها و مهارت های گوناگون با یکدیگر تفاوت دارند ، این مهارتها و توانایی ها در خود شخص نیز به یک میزان نیست . برای مثال فردی ممکن است در مهارت های دستی یا مکانیکی بسیار ورزیده و ماهر باشد ولی همین فرد در تفکر انتزاعی یا مجرد ، ضعیف باشد . برعکس فردی ممکن است از لحاظ تفکر و اندیشه فوق العاده قوی باشد ولی از نظر مهارتهای دستی یا وجود آوردن چیزی با دست هایش ضعیف باشد . مثال تفاوتهای درون فردی در حوزه آموزش بسیار زیاد است . فرض کنید دانش آموزی از نظر خواندن و نوشتن از حد متوسط کلاس پایین تر است ولی همین فرد در ریاضیات قوی تر از حد متوسط است.

 

توجه به تفاوت های فردی ، چرا؟  

در بحث تفاوتهای فردی  و نیازهای خاص دانش آموزان به دو نکته مهم باید توجه داشت :

1.    حمایت از اشتباهات بجای دانش آموزان : همه افراد در هر سنی که باشند اشتباه می کنند ، اما میزان اشتباه در میان کودکان و نوجوانان ، یکسان نیست. دانش آموزان باید بدانند که اشتباهات بخشی از هزینه موفقیت اند و کسی که هرگز اشتباه نمی کند معمولا کار زیادی هم انجام نمی دهد . بنابراین میزان اشتباهات منعکس کننده میزان تفاوتهای فردی اند که با نیازهای دانش آموزان در ارتباط است . به عبارت دیگر گوناگونی تفاوتهای فردی ، تنوع در نیازها را نشان می دهد .

2.    توجه به عقاید ، علایق ، استعدادها و تجارب دانش آموزان : تجربه نشان می دهد که در یک محیط شلوغ ، آن اشیایی درک می شوند که شخص به آنها علاقه مند است ، اما میزان علاقه مندی و استعداد در میان دانش آموزان یکسان نیست . همچنان که استعدادها و عقاید متفاوت اند ، نیازها نیز متفاوت اند . بنابراین تنوع در علایق و تجارب ، گوناگونی نیازهای دانش آموزان را منعکس می کند .

 

ارزش علمی تفاوتهای فردی

پذیرفتن وجود تفاوت های فردی در الگوهای رشد و تکامل سبب می شود والدین و معلمان ، کودکان را با یکدیگر مقایسه نکنند ، از هر کودک در حد توانایی  او انتظار داشته باشند ، رفتار یا برخورد خود را با شخصیت هر کودک سازگار کنند ، تشویق و تنبیه هر کودک را با شخصیت و یا الگوهای رشد و تکامل خاص او سازگار و آموزش را تا حد امکان انفرادی کنند ، در نظر داشته باشند که اگر چه پیش بینی چگونگی واکنش شخص متوسط در یک موقعیت معّین امکان پذیر است ، اما پیش بینی چگونگی واکنش شخص معّین امکان ندارد .

«هاویگ هرست» آمادگی نصبی را " لحظه آموزش پذیری " می داند . معیار های تعیین آمادگی یادگیری عبارتند از : رغبت به یادگیری ، ادامه رغبت ، بهبود یا نشان دادن پیشرفت.

اندکی دقت نشان می دهد که دانش آموزان در معیارهای فوق با یکدیگر تفاوت دارند . به عبارت دیگر برخی اظهار علاقه به آموختن نشان می دهند و برخی در آموختن بهبود تدریجی دارند . ( تفاوتهای فردی ) همچنین ممکن است یک دانش آموزی رغبت به یادگیری را داشته باشد اما اصرار به این که به طور مرتب آموزش ببیند تا میزان یادگیری وی به سطح مطلوب برسد را نداشته باشد ( تفاوتهای درون فردی) [2]

 

 

علل پیدایش تفاوت های فردی

مفهوم توارث بهانه خوبی برای کسانی است که از قبول مسوولیت سنگین تعلیم و تربیت شانه خالی می کنند، این افراد به طور جبری می پذیرند که تفاوت های ارثی وجود دارد و این تفاوت ها غیر قابل تغییر و غیر قابل تبدیل است.

عقیده مردم عادی بر این است که علت تفاوت های موجود در استعدادهای کودکان توارث است و محیط نقش چندانی در آنها ندارند. اما روان شناسان و مربیان تعلیم و تربیت ، چنین اعتقاد راسخ و قاطعی درباره توارث در تعیین ویژگی های جسمی و روانی ندارند . آنها معتقدند که توارث و محیط ، در تعیین تفاوت های فردی هر دو نقش بنیادی دارند ، با این تفاوت که ممکن است در بعضی جنبه ها اثر توارث و در بعضی جنبه های دیگر اثر محیط بیشتر باشد ، جای تردید نیست که محیط و توارث هر دو در ایجاد تفاوت های فردی نقش دارند.

بدون تردید صحیح تر خواهد بود، اگر بگوییم که آنچه به ارث می رسد عبارت است از توانایی ها، حساسیت ها یا عدم حساسیت ها که اجازه می دهند تا یک فرد برخی از رفتارها را راحت تر و برخی دیگر را با دشواری یاد بگیرد و در نتیجه از نظر بازده و صفات شخصیتی از دیگران متفاوت باشد، می توان گفت که محیط توارث کنش متقابل دارد.

طبق مقتضیات محیط، بعضی تمایلات طبیعی نه تنهااجازه ظهور پیدا می کنند بلکه موقعیت مناسبی به دست می آورند که به استعددها یا به صفات شخصیتی تبدیل می شوند، برخی دیگر از تمایلات طبیعی منع می شوند ، تغییر مسیر می دهند و به صورت دیگری تجلی پیدا می کنند و بالاخره برخی دیگر هرگز بیدار نمی شوند و طبیعتا کنش های همراه آنها نیز تشکیل نمی شود. از طرف دیگر ، طبق آمادگی های ارثی ، عوامل محیط کم و بیش تحریک کننده و کم و بیش اثر بخش جلوه می کنند یا در اثر عدم وجود آمادگی های ارثی ، عقیم می مانند. ترکیب این عوامل در افراد مختلف ، برحسب نوع توارث و نوع محیط ، کاملا متفاوت خواهد بود و تفاوت های فردی بسیار گوناگونی را به دنبال خواهد داشت.

همه ویژگی ها و توانایی های افراد نسبت به آنچه فردی را متفاوت از افراد دیگر بار می آورد توارث و تجربه هایی است که در طول زندگی با آنها برخورد می کند یعنی تفاوت های افراد ، به همان اندازه که تحت تاثیر توارث قراردارد، به شرایطی که آنها در آن زندگی می کنند بستگی دارد.

در بیان اهمیت هر یک از آنها بهتر است همیشه از خود بپرسیم که آیاد در رشد بوته گندم ، دانه گندم مهمتر است یا زمین ؟ معلوم است که هر دو زیرا بدون دانه گندم ، بوته ی گندم به وجود نمی آید و بدون زمین هم دانه رشد نمی کند، اگر زمین مناسب باشد ممکن است از یک دانه گندم صدها دانه ی دیگر به دست آید اما اگر زمین مناسب نباشد احتمالا همان دانه هم در دل خاک پوسیده می شود ، اما هر اندازه هم زمین مناسب باشد رشد بوته گندم حدی خواهد داشت .

 

هوش و تفاوت های فردی

تعریف کردن هوش به نحوی که مورد قبول قرار گیرد کاری بس دشوار و احتمالا غیر ممکن است .

معمولا در زندگی روزانه کسی را با هوش می نامیم که در تحصیل موفق باشد ، مسائل را خوب و سریع حل کند، با موقعیت های تازه سازگاتر شود ، مسائل پیچیده را به وضوح بیان کند ، بصیرت داشته باشد و بنابراین باید قبول کنیم که هوش در تمام رفتارهای ما حضور دارد.

اگر بخواهیم تفاوت هوشی کودک باهوش را با کودک عادی بیان کنیم باید بگوییم که این دو نفر در ابتدای امر تفاوت کمی از یکدیگر دارند اما این تفاوت بتدریج افزایش می یابد، بدین ترتیب که هوش کودک با هوش نسبت به هوش کودک عادی هم سریع رشد می کند و هم دیر متوقف می شود.

میزان رشد هوش و زمان توقف آن نیز بستگی به میزان آن دارد یعنی هر اندازه ضریب هوش کودک بیشتر باشد به همان اندازه رشد آن بیشتر و زمان توقف آن دیر تر خواهد بود و بر عکس .

 

استعداد و تفاوت های فردی

استعداد یعنی آمادگی طبیعی (عوامل ذاتی ) یا اکتسابی ( عوامل محیطی ) برای انجام دادن بعضی کارها، بنا به گفته ادوارد پارد روان شناس سویسی وقتی افراد را در شرایط یکسان آموزشی قرار می دهیم بین آنها از نظر بازدهی تفاوت هایی دیده می شودکه عوامل این تفاوت ها را استعداد می نامیم .

استعداد های هر فرد کم و بیش خاص خود اوست ،بدین معنا که ممکن است یک فرد برای یک رشته از کارها استعداد خوبی داشته باشد اما برای رشته دیگر توانایی نداشته باشد، مثلا ممکن است فردی در تحصیل موفق باشد اما در کارهای فنی پیشرفت خوبی را نشان ندهد در این مورد ممکن است که بتوانیم او را با آموزش بیشتر به صورت یک مکانیک ماهر تربیت کنیم ، اما این کار زمان بیشتر و تلاش زیادی را ایجاب خواهد کرد.[3]

 

تفاوت‌های روانی و جسمانی دانش آموزان

در یک کلاس که دانش آموزان دارای مشترکاتی از قبیل سن ، جنس ، زبان ، جامعه و ... تفاوت‌های زیادی هم با یکدیگر دارند. این تفاوت‌ها در سه نوع از شاگردان جلب توجه می‌کند. و البته منظور از تفاوت‌ها همان تفاوت‌های روانی و جسمانی است.

· گروه اول

در بین شاگردان یک کلاس عده‌ای هستند که باصطلاح افراد بدون دردسر نامیده می‌شوند. که درس خوان و وقت‌شناس و بی‌آزار هستند، دوستان معدود و مانند خودشان دارند، سر بزیرند و حتی چندان سوال نمی‌پرسند اما تکالیف‌شان را انجام می‌دهند. برای امتحان دلشوره زیادی دارند و هیچ رقابت قابل ملاحظه‌ای بین آنها دیده نمی‌شود. در هیچ گروهی عضو نمی‌شوند، چون فکر می‌کنند چیزی برای عرضه ندارند. آنها اوقات فراغت را درس می‌خوانند تا عقب ماندگی که رغم خود دارند، جبران کنند.

· گروه دوم

عده دوم افرادی هستند بسیار پر جنب و جوش و کمی هم خودخواه و خود مرکزبین ، هنگام ورود به کلاس سر و صدا راه می‌اندازند. تا معلم آماده درس گفتن بشود و یک دور کتابشان را دید می‌زنند و در طول درس معلم را یاری می‌دهند تا نشان دهند که پیش از او مطالعه کرده‌اند. نمرات متوسط است، اما هوشیار و زیرک هستند. غیر از کتاب‌های مدرسه به خواندن جملات و داستان‌ها علاقه نشان می‌دهند.

آنها به نمرات شاگردان آرام و درس خواندن حسادت می‌کنند و البته به نوعی معتقدند که آنها درس نمی‌خوانند بلکه همه چیز را حفظ می‌کنند. به نظر افراد این گروه سواد داشتن فقط حفظ کردن مطالب کتاب‌های درسی نیست. این افراد اهل ریسک کردن هستند. دوستان بسیار زیادی دارند چرا که جسور و سر زبان‌دار هستند و بچه‌ها چنین افرادی را دوست دارند. آنها حتی ممکن است برای جذب دوستان بیشتر سر جلسه امتحان افراد ضعیف را بوسیله تقلب یاری دهند.

آنها دوست دارند نماینده کلاس بشوند، به هر بهانه‌ای وارد دفتر مدرسه می‌شوند‌، تخته را قبل از معلم پاک کرده و در ردیف‌های اول می‌نشیند. گاهگاهی به تقلید از بزرگترها اخبار هم گوش می کنند. آنها همیشه از لحاظ سر و وضع آراسته ، تمیز و مرتب هستند. در گروه‌های نمایشی و سرود شرکت می‌کنند و دوست دارند قبل از همه انشائشان را بخوانند. حتی موقع معمولی صحبت کردن هم صدایشان بلند است. تعداد این افراد در کلاس زیاد نیست.

 

· گروه سوم

عده سوم درست برخلاف عده اول می‌باشند. بنابراین ترجیحا آنها را افراد پر دردسر می‌نامیم. ردیف‌های آخر کلاس با چنین افرادی آشناست. آنها دوستان بخصوصی دارند، دوستانی که برخلاف مقررات مدرسه لباس می‌پوشند و وضع و ظاهر خود را درست می‌کنند. ظاهرا کلاس درس ، معلم و نمره برای این افراد اهمیتی ندارد. آنها موضع قدرت خود را جای دیگری یافته‌اند. درس خواندن آنها اجباری است که از سوی والدین و شاید هم اجتماع بر آنها تحمیل شده است. مردود شدن و تجدید شدن نه تنها برای آنها سهمناک نیست، بلکه خیلی عادی می‌نماید.

آنها به عنوان افرادی ناهنجار شناخته می‌شوند و این ، رفته رفته برای خود آنان نیز قابل قبول می‌شود. بنابراین به پرخاشگری و آزار و اذیت همکلاسی‌ها و هم مدرسه‌ای‌های خود می‌پردازند و به این ترتیب همیشه عده‌ای از آنها شاکی می‌باشند. با این حساب ترک تحصیل ، فرار از مدرسه ، گرایش به گروه‌های نامناسب ، بی بند و باری و... در بین این افراد به وفور یافت می‌شود.

 

تفاوت‌های فردی در قالب تفاوت‌های جسمانی دانش آموزان

·        قدرت تکلم: قدرت تکلم در همه افراد یکسان نیست. بعضی از افراد از لکنت زبان ، بعضی از صدای گرفته و تودماغی ، بعضی از تندگویی و بعضی از کند تلفظ کردن رنج می‌برند. عده‌ای هم هستند که صدای رسا و گیرایی دارند، تلفظ کلمات را بطور صحیحی انجام می‌دهند. اما در هر صورت ، همه به نحو یکسانی در کلاس سهیم هستند. یک فرد که صدای خوبی ندارد، یا موقع خواندن دچار مشکل می‌شود، نباید محکوم به سکوت شود، و معلم نباید در این مورد تبعیض قاتل شود. اگر صدای یک فرد دلنشین و زیباست، نحوه تلفظ کسی که کلمات را می‌جود و تندتند بیان می‌کند، نیاز به اصلاح دارد. معلم علاوه بر تشویق شاگردان در مورد تلفظ صحیح و فن بیان ، باید از مسخره شدن شاگردان مشکل‌دار توسط سایرین جلوگیری کند.

·        ضعف بینایی: این ضعف عموما بین افراد شایع است و گاه به علت بی‌تفاوتی والدین ، بسیاری اوقات ناراحتی‌هایی مانند تنبلی چشم ، ضعف دوربینی ، نزدیک بینی ، آستیگماتیسم ، انحراف چشم و ... را باعث می‌شود. اما یک معلم باید با تیزبینی افراد مشکل‌دار را تشخیص داده و موارد لازم را به خانواده‌ها هشدار دهد.

·        مشکل شنوایی: این نوع ضعف معمولا دیرتر از ضعف چشم احساس می‌شود. غالبا فردی که مشکل شنوایی دارد، تصور می‌کند اطرافیان آرام صحبت می‌کنند. این عامل به خاطر خجالتی که شاگرد از معلم دارد، به راحتی بیان نمی‌شود. و به آسانی قابل تشخیص نیست. ولی می‌توان با دقت در املا نویسی و محاوره با او به این مشکل پی‌برد و مراتب درمان را پی‌گیری کرد.

·        تفاوت در قوای جسمانی: در یک کلاس همواره افراد بلند قد و قوی بنیه احساس قدرت می‌کنند. آنها همکلاسی‌های کوتاه قد و ضعیف خود را تحقیر می‌کنند و به زور در هر کجا که دوست دارند می‌نشینند. به این ترتیب دانش‌آموزانی که جثه ضعیفی دارند و نمی‌توانند با آنها مقابله کنند، به آخر کلاس رانده می‌شوند. معلم در این مورد باید برخورد منطقی و صحیحی داشته باشد. اول باید به همه اطمینان بدهد که ردیف اول و آخر کلاس در صورتی که آنها دانش آموزان ساعی و خوبی باشند، تفاوتی با هم ندارند. و بعد باید آنها را با ردیف کردن و نشان دادن تفاوت‌های قدشان برای جایگزین شدن در جای خود متقاعد کند. البته در صورتی که یک فرد بلند و یک فرد کوتاه قد دوست باشند ، جدا کردن آنها تاثیر عاطفی بدی ، روی آنها می‌گذارد.

·               چپ دست بودن: موضوعی که متاسفانه چندان اهمیت به آن داده نشده است، چپ دست بودن عده‌ای از افراد است. تمام امکانات موجود در کشورها برای افراد راست دست تدارک دیده شده است. در یک کلاس درس ، معلم باید تعداد چپ دست‌ها را شناسایی کرده و صندلی مناسب برای این افراد سفارش دهد تا آنها نیز با مشکل مواجه نشوند.[4]

 

تفاوتهای فردی و نیازهای دانش آموزان

آیا تفاوتهای فردی با نیاز های دانش آموزان ارتباطی دارد؟ این ارتباط تا چه اندازه ای است ؟ توجه به تفاوتهای فردی ، کدام نیازهای دانش آموزان را تامین می کند ؟ توجه به تفاوتها ی فردی فقط نیازهای روانی اجتماعی ( محبت ، تفاهم ، سازگاری ، صمیمیت ، همکاری و روابط بین فردی و ... )را تامین می کند یا اینکه در تامین نیازهای شناختی     ( تفکر واگرا و همگرا ، زبان ، ادارک، احساس و حافظه ) نیز موثر است؟ آیا نیازهای روانی اجتماعی و شناختی بطور مشترک تامین می شوند یا این که ابتدا نیازهای روانی تامین می شوند و سپس نیازهای شناختی؟ آیا توجه بیشتر به تفاوتهای فردی باعث رفع بیشتر نیازهای یادگیری می شود؟ آیا به تفاوت های درون فردی بیشتر باید اهمیت داده شود یا تفاوتهای بین فردی؟

* اول : تفاوتهای فردی با نیازهای دانش آموزان ارتباط دارد . دوم : این ارتباط در وهله نخست نیازهای روانی اجتماعی دانش آموزان و در وهله دوم نیازهای یادگیری آنها را تامین می کند. به عبارت دیگر تامین نیازهای روانی اجتماعی دانش آموزان مقدم بر تامین نیازهای دیگر آنهاست. سوم : توجه بیشتر به تفاوتهای فردی در قدم اول موجب تامین نیازهای روانی اجتماعی و در قدم دوم موجب تامین نیازهای شناختی یا یادگیری دانش آموزان می شود . چهارم: توجه انفرادی معلم و برقراری ارتباط با تک تک دانش آموزان باعث شناخت تفاوتهای درون فردی دانش آموزان می شود . پنجم : هرچه شناخت تفاوتهای درون فردی بیشتر میسر گردد نیازهای خاص دانش آموزان بیشتر تامین می گردد . ششم : شناخت تفاوتهای فردی مقدم بر شناخت تفاوتهای درون فردی است و به همین جهت ضرورت دارد معلمان از مقایسه دانش آموزان با یکدیگر جداً خوداری فرمایند . [5]

 

لزوم توجه به تفاوت‌های فردی در تعلیم و تربیت‌

مشاهده کودکان در نخستین روزهای زندگی به ما نشان می‌دهد که آنان از همان ابتدای زندگی با هم تفاوت‌هایی دارند. این تفاوت‌ها در تمام جنبه های قابل مشاهده وجود دارد و همزمان با رشد کودکان ظاهر و پایدارتر می‌شود. تفاوت‌هایی در شکل ظاهر بدن، فعالیت، حساسیت و تحریک‌پذیری، شدت واکنش، دامنه توجه و نظم طبیعی و سازگاری با محیط و قدرت یادگیری و... بسیاری از این تفاوت‌ها می‌تواند در چگونگی رشد کودک تأثیر بگذارد. بسیاری از این تفاوت‌ها می‌تواند تحت تأثیر محیط نیز قرار بگیرد. دانستن این نکته که درمیان دانش‌آموزان مدارس تفاوت فردی وجود دارد به معلّمان و والدین و سایر افرادی که با کودکان ارتباط دارند کمک خواهد کرد تا در مواجهه با خصوصیات رشد و اختلالات رشد و نیز امر آموزش و پرورش و شیوه برخورد با دانش‌آموزان و انتخاب روش تدریس مناسب بطور عملی‌تر وعینی‌تر برخورد نمایند. و از این طریق در تثبیت بیشتر یا تعدیل این‌گونه رفتارها مؤثر باشند در این رابطه می‌توان نکات زیر را خاطرنشان ساخت.

از همه‌ی کودکانی که در یک سن مشابهی قرار دارند نباید انتظار داشت که به یک شیوه معینی رفتار کنند مثلاً از یک کودک باهوش طبیعی و هنجاری که از یک محیط فرهنگی محروم می‌آید نباید انتظار داشت که همانند یک کودکی که با همان توانایی هوشی دارای والدینی است که در سطوح بالایی از تعلیم و تربیت قرار دارند و فرزند خود را در آموزش‌هایش مورد حمایت و تشویق قرار می‌دهند از قدرت‌های تحصیلی یکسانی برخودار باشد و یا در آموزش از یک میزان یادگیری برخوردار باشد. در تربیت کودکان هم از روش‌های مشابه نمی‌توان استفاده کرد ممکن است روشی که برای یک کودک مناسب باشد و ما را با موفقیت روبرو سازد برای دیگری مناسب نباشد و ما را با شکست روبرو سازد. بطور مثال ممکن است کودکی به روش کنترل قدرتمندانه از طرف اولیاء و مربیان پاسخ مساعدی بدهد زیرا این روش به او احساس امنیت می‌دهد ولی کودک دیگری ممکن است در مقابل همین روش از خود مخالفت، رنجش و خشم نشان دهد یا یک کودک ممکن است در رقابت با سایر کودکان واکنش مناسبی از خود نشان دهد در حالی که کودک دیگری ممکن است در رقابت با دیگران دچار تنش گردد و رفتار عصبی از خود نشان دهد.‌

‌ تفاوت‌های فردی، برای هر فردی اعتبار و مسئولیت ویژه‌ای به همراه دارد و او را به صورت یک وجود مستقل مطرح می‌سازد و این ویژگی‌های مستقل افراد است که مردم را به یکد‌یگر علاقه‌مند می‌سازد و به عنوان مثال کودکی که در تفکرات و رفتارش از خود ابداع و خلاقیتی را نشان می‌دهد در گروه همسال خود بطور فعال‌تر شرکت خواهد کرد تا کودکی که در او هیچگونه ابداع و خلاقیتی وجود ندارد و درست همانند همسالان خود فکر می‌کند، صحبت می‌کند و یا عملی را انجام می‌دهد.

کودکان را نباید با هم مقایسه کرد. آنها دارای استعدادهای متفاوتی هستند. مقایسه کردن و موفقیت‌ دیگران را به رخ فرزند کشیدن و انتظارات غیرواقع‌بینانه از او داشتن و تفاوت‌های فردی را نادیده گرفتن خطاهای تربیتی مهمی هستند. مقایسه زمانی می‌تواند درست باشد که دو نفر از هر جهت در شرایط مساوی باشند، تنها در این صورت است که می‌توان انتظاری یکسان از آن دو داشت.

انسان‌ها معمولاً از لحاظ استعدادهای گوناگون یکسان نیستند برخی ازنظر هوشی ضعیف و برخی دیگر قوی هستند و بر این اساس موفقیت تحصیلی آنها یکسان نیست و نمی‌توان انتظار یکسان از آنها داشت بنا براین پدر و مادر و همین طور معلمان و مربیان باید سعی کنند استعدادهای کودکان و نوجوانان را بدرستی شناسایی کنند و آنها را در زمینه‌هایی که آمادگی و استعداد بیشتر دارند، هدایت کنند. و آنها را یاری دهند که استعدادهای خود را در آن زمینه‌ها شکوفا سازند.‌

‌ معلّمان باید نسبت به اختلافات فردی یادگیرندگان با احترام برخورد کنند و در یادگیری مطالب درسی هرگز دانش‌آموزان را به رقابت با یکدیگر وادار نکنند و از یکسان بار آوردن آنها بپرهیزند. اگر معلّمان به تفاوت‌های فردی فراگیرندگان توجه کنند تقریباً می‌توان مطمئن شد که در هر کلاس همه آنان به اهداف و استاندارد‌های ملی آموزشی دست می‌یابند.

بیان یک موضوع و تدریس یک کتاب خاص در یک کلاس، هرگز به معنای آن نیست که همه دانش‌آموزان به صورت کاملاً یکسان درک نموده و از آن بهره می‌جویند. بعضی از دانش‌آموزان زودتر می‌فهمند و بعضی نیاز به زمان و توضیح بیشتری دارند. در واقع معلّمی که با اصل تفاوت‌های فردی آشناست از همه شاگردانش در فهم و درک موضوعات و ارائه پاسخ‌ها انتظار یکسان ندارد.

توجّه به تفاوت‌های فردی مربی را از قضاوت‌های عجولانه و ناروا در مورد رفتارهای دانش‌آموزان به دور داشته و در پی بردن به علت واقعی بسیاری از رفتارهای ظاهراً نامطلوب ایشان نظیر سؤالات مکرر، شیطنت‌ها، گوشه‌گیری‌ها، تجدید شدن‌ها، مردود شدن‌ها و به اصطلاح تنبلی‌ها کمک می‌کند.[6]

 

نقش مربیان در تشخیص تفاوتهای فردی

در این بخش به نقش مربیان در تشخیص تفاوتهای فردی، نقش مدرسه در شکل گیری رفتار فراگیران و نحوه شکل گیری عواطف مختلف می پردازیم .

همان طور که در مباحث پیشین گفته شد، والدین یکی از عوامل اصلی اجتماعی کردن کودکان هستند که این امر مهم را از طریق فرایند جامعه پذیری انجام می دهند. علاوه بر والدین ، سازمانها و مراکز مختلفی نیز وجود دارند که نقش مهمی در امر جامعه پذیری کودکان بر عهده دارند . این مراکز شامل مدرسه و آموزشگاه می باشند .

به طور معمول، کودکان در ایران در سن هفت سالگی به صورت رسمی تحصیلات خود را آغاز می کنند ؛ البته برخی از کودکان پیش از مدرسه به کودکستان و مهد کودک رفته و در آنجا تجاربی کسب می کنند . برای مثال، بازی با کودکان دیگر، رقابت با آنها ، همکاری و ... .

نقش مدرسه علاوه بر اجتماعی کردن کودکان، در سایر عوامل نیز می باشد . سوالی که پیش می آید، این است که مدرسه به چه شکلی در نحوه رفتار کودکان تأثیر دارد ؟

کودکان، سالیان زیادی را در مدرسه می گذرانند و تجارب مختلفی کسب می کنند . سنین مدرسه، سنینی است که به عنوان دوره های انتقالی محسوب می گردند . برای مثال از دوره دبستان به راهنمایی ، از دوره راهنمایی به دبیرستان و الی آخر . بنابراین دوران مدرسه ، دوران شخصیت ساز زندگی انسان است و در نحوه رفتار افراد تأثیر بسزایی دارد .

مهمترین نقش مدرسه، اجتماعی کردن کودکان می باشد . علاوه بر این ، مدارس عهده دار انتقال مهارتهای خاص به کودکان ، از قبیل خواندن ، نوشتن و محاسبه کردن هستند .

از آنجا که معلمان با یکدیگر تفاوتهایی دارند و با وجود این تفاوتها ، با کودکان تعامل دارند ، این تعامل نیز موجب تفاوتهای دیگری در کودکان می گردد که تحت عنوان نحوه شکل گیری عواطف مورد بررسی قرار می گیرد .

به طور معمول ، کودکان ، هنگام ورود به دبستان ، اطلاعات کاملی در مورد مدرسه و وظایف آن نداشته و اطلاعات آنها کلی می باشد ؛ البته کودکان این آگاهی را از تجارب قبلی خود و والدین کسب نموده اند ، در نتیجه ، با شکلی از ترس و ابهام به مدرسه وارد می شوند ، که این حالت طبیعی است .

کودک به مرور با عوامل مدرسه که همان مربیان و معلمان هستند ، برخورد می کند و عواطف و تجارب مختلف در وی شکل می گیرد .

به طور کلی ، معلمان به دو طیف مهربان و خشن تقسیم می شوند . چنانچه کودک در بدو ورود به مدرسه با معلم مهربانی برخورد کند ، وی برخورد مناسبی با کودک دارد ، اشتباهات کودک را نادیده می گیرد یا اصلاح می کند ، کارهای خوب کودک را تشویق می کند و در نتیجه ، موجب علاقه کودک به مدرسه و معلم می گردد .

معلم خشن دارای برخورد تند و خشونت آمیزی با کودک می باشد ، اشتباهات کودک را سرزنش می کند ، از تنبیه استفاده می کند و کودک را راهنمایی نمی کند ، نتیجه این رفتارها، عدم علاقه و تنفر کودک نسبت به مدرسه و معلم است .

ما این موارد را تحت عنوان " عواطف مختلف " بررسی خواهیم کرد که به سه دسته تقسیم می شوند : عاطفه درسی ، عاطفه آموزشگاهی و مفهوم خود تحصیلی . منظور از عاطفه درسی ، تمامی احساسات مثبت و یا منفی دانش آموز نسبت به یک درس خاص است که به تدریج و در طی سالهای مختلف تحصیلی شکل می گیرد . عاطفه آموزشگاهی هم به تدریج و بر اساس آن شکل می گیرد که منظور از آن ، احساس مثبت یا منفی فرد نسبت به کل آموزشگاه است. به طور مثال ، چنانچه معلمان نتوانند به خوبی درس ریاضیات را به دانش آموز آموزش بدهند، دانش آموز در آن درس شکست می خورد ، در نتیجه ، عاطفه منفی نسبت به درس ریاضی در وی ایجاد می شود و کم کم از آن درس فرار می کند .

اگر در طی دوران تحصیل ، عواطف مثبت یا منفی نسبت به یک یا چند درس در فرد شکل بگیرد ، این عاطفه نسبت به آموزشگاه نیز گسترش می یابد .

در نهایت با ادامه این عواطف نسبت به آموزشگاه در طول سالهای متمادی، فرد در مورد تواناییهای خود نیز به نتیجه خاصی می رسد و مفهوم خود تحصیلی وی تحت تأثیر قرار می گیرد . برای مثال، از خود می پرسد : توانایی من در تحصیل به چه شکلی است ؟ آیا توانایی ادامه تحصیل را دارم ؟ این نوع احساسات مثبت و منفی نسبت به تواناییهای فرد ، مفهوم " خود تحصیلی " نامیده می شود .

تفاوت مفهوم خود تحصیلی با عاطفه درسی و آموزشگاهی ، در این است که در این دو مفهوم، علت بیرونی است، در حالی که در مفهوم " خود تحصیلی "، علت درونی شده است.

بنابراین ، چنانچه عواطف مثبت شکل بگیرد، دانش آموز به درس علاقه پیدا می کند و بدون اصرار دیگران خود خواستار درس خواندن می شود، اما با شکل گیری عواطف منفی، همیشه نیاز به صرف انرژی و تلاش بسیاری به منظور از بین بردن این عاطفه و ایجاد علاقه در وی می باشد .

آنچه در اینجا خطرناک است، عواطف منفی می باشد که چنانچه ادامه یابند، به خود تحصیلی منفی منجر خواهند شد و در نهایت، به حالتی به نام درماندگی آموخته شده منجر می گردند. منظور از درماندگی آموخته شده، این است که فرد ، نتیجه کار خود را بی ارتباط با موفقیت و شکست می داند ، احساس می کند که تلاش او بیهوده خواهد بود و توانایی انجام کاری را نخواهد داشت . برای مثال من که توانایی ندارم ، چرا تلاش کنم ؟!

این نوع مسائل ، در نهایت منجربه شکست تحصیلی می شوند.  [7]

 

نقش والدین در تشخیص تفاوتهای فردی 

خانواده ، اولین نهادی است که در آن تعلق پیدا می کنیم و از یک یا چند فرزند و والدین تشکیل شده است . خانواده ها وقتی با هم جمع می شوند ، واحد بزرگتری به نام اجتماع یا جامعه را تشکیل می دهند . زندگی انسانها از خانواده شروع می شود و سپس از طریق ازدواج و به عهده گرفتن نقش والدین ، مجدداً به خانواده بر می گردیم و خاتمه زندگی هم در خانواده است . 

  وظایف اصلی خانواده عبارتند از :

1-وظیفه حفاظتی و تأمین نیازها

2-تأمین امنیت عاطفی

3- اجتماعی کردن و جامعه پذیری

مهمترین وظیفه خانواده، وظیفه دوم، تأمین امنیت عاطفی می باشد، زیرا فرزند انسان بر خلاف بچه حیوانات، هنگام تولد ضعیف است و نمی تواند مستقل باشد، در نتیجه سالیان سال وابسته است. کودکان نیازمند حفاظت در برابر خطرات هستند و نیازهای آنان باید تأمین شود. خانواده ها حداقل باید تا دوران بلوغ، نیازهای فرزندان خود را تأمین کنند ، آنها را از آسیبها دور نگه دارند و زمینه های سلامت آنها را تأمین نمایند.

یکی از انگیزه های مهم انسان، نیاز امنیت و پیوند و تعلق است. عدم تأمین این نیاز، عواقب بسیار ناگواری را به دنبال خواهد داشت.

در اروپای قرون وسطی، سزارها به والدین دستور می دادند که به فرزندان خود محبت بیش از اندازه نشان ندهند، بلکه تنها باید به تأمین خوراک و پوشاک آنها بپردازند . فرزندان خانواده هایی که از این دستور پیروی می کردند تا سن 10 تا 11 سالگی بیشتر زنده نمی ماندند و در صورت زنده ماندن، حالت طبیعی نداشتند .

مطالعات نشان می دهد که کودکان پژوهشگاهی نیز شخصیت نرمالی ندارند ، دچار حالت بی عاطفگی می شوند و عواطف در آنها به درستی شکل نمی گیرد . بنابراین، مهمترین وظیفه والدین تأمین امنیت می باشد. وظیفه سوم ، یعنی جامعه پذیری نیز از طریق خانواده صورت می گیرد. والدین از این طریق، آداب و رسوم جامعه را به فرزندان خود انتقال داده و از آنها انتظار دارند، مطابق با فرهنگ جامعه رفتار کنند ، این امر ، فرهنگ پذیری یا جامعه پذیری نام دارد. 

خانواده ها اصولاً در تربیت فرزندان خود از چهار سبک تربیتی استفاده می نمایند. 

  این سبکهای تربیتی عبارتند از :

1-استبدادی و قدرت طلب

2-دموکراتیک یا آزادمنش

3-آسان گیر

4-بی مسئولیت

خانواده ها رفتارهای متفاوتی با فرزندان خود دارند ، ولی همه آنها در یک یا حداکثر دو روش یا دو طبقه جایگزین می شوند .

این سبکهای تربیتی بر اساس میزان قدرت ، کنترل کودکان و همکاری والدین با کودکان به وجود آمده اند . 

1-استبدادی : در خانواده مستبد ، پدر قدرت حاکم بر خانواده است ، از تنبیه بدنی استفاده می نماید و کنترل تمام کارها در اختیار والدین و بخصوص پدر است . کودک هیچ نقشی در رفتارها و تصمیم گیری خانواده ندارد ، بلکه فقط شنونده است . او نمی تواند هیچ نظر خاصی را اعمال کند و بالاخره اینکه حضور کودک در این خانواده مهم تلقی نمی شود .

2-دموکراتیک : در خانواده آزادمنش ، اشتراک مساعی بین کودک و والدین در زمینه اعمال کنترل و تصمیم گیری وجود دارد . خانواده ها کودک را در تصمیم گیریها دخالت می دهند و کودک آزادی محدودی دارد ، اما کنترل می شود .

3-سهل گیر : در این خانواده ها ، عنان اختیار در دست کودکان است، حرف اصلی را بچه ها می زنند و بچه هر خواسته ای که داشته باشد ، والدین تسلیم آن می شوند.

4-بی مسئولیت : این خانواده ها هیچ گونه نُرم و برنامه ای در زمینه تقسیم بندی قدرت و اعمال کنترل ندارند. برای مثال، پدر به خانه نمی آید ، دیر می آید ، والدین نمی دانند که فرزندشان در کدام مدرسه مشغول به تحصیل است و ... .

در بین سبکهای تربیتی بیان شده، خانواده های استبدادی و بی مسئولیت، بیشترین عوارض را به همراه دارند. کودکان این خانواده ها، بیشتر منحرف و درگیر رفتارهای ضد اجتماعی و خلاف آداب و رسوم و فرهنگ جامعه می شوند، زیرا نظم خاصی در این خانواده ها وجود ندارد.

هر کدام از سبکهای تربیتی، موجب بروز ویژگیهای تربیتی بسیاری در کودکان می شود. پژوهشها نشان داده اند که کودکان طبیعی و موفق، معمولاً متعلق به والدین آزادمنش بوده و کودکان متعلق به سایر سبکهای تربیتی، کودکانی ناسالم و مبتلا به ناهنجاریهای رفتاری هستند.[8]

 

  آشنایی با مراکز تشخیص تفاوتهای کودکان و آزمونهای تشخیصی

بحث این بخش ، در مورد آشنایی با مراکز تشخیص تفاوتهای کودکان ، آزمونهای تشخیصی و هدایت کودکان بر اساس تفاوتهای فردی و استعدادهای آنها می باشد . ما در این مبحث در مورد مراکز حرفه ای و غیر حرفه ای بحث می کنیم .

چنانچه بخواهیم به تفاوتهای مختلف پی ببریم و افراد مختلف را از جوانب مختلف متمایز کنیم ، چه کسانی می توانند به ما کمک نمایند ؟ چه مراکزی توانایی تشخیص تفاوتهای درون فردی و بین فردی را دارند ؟

یکی از مراکز فوق ، مراکز مشاوره است که می تواند به مادر تشخیص تفاوتها کمک کند .

همانطور که در مباحث گذشته بیان شد ، شناسایی تفاوتهای فردی به دو روش علمی و غیر علمی صورت می گیرد ، پس مراکز مشاوره را نیز به دو دسته حرفه ای و غیر حرفه ای تقسیم بندی می کنند .

مراکز مشاوره حرفه ای ، مراکزی هستند که افراد ذی صلاح و تحصیلکرده در مدارج عالی و علمی مربوطه ، به تشخیص و مطالعه تفاوتهای فردی به صورت علمی می پردازند ، مثل مراکز مشاوره دانشگاهی .

مراکز مشاوره غیر حرفه ای ، مراکزی هستند که افراد ، صلاحیت لازم برای این کار را ندارند . آنها مدرک تحصیلی معتبری ندارند و از شخصیت مناسب و شایسته ای جهت مطالعه تفاوتهای فردی برخوردار نیستند ، اما بنا به دلایل مختلف ، به این امر مبادرت می ورزند . 

مراکز مشاوره حرفه ای ، به مراکز دولتی و خصوصی تقسیم می شود ؛ البته مراکز خصوصی نیز تحت نظر دولت می باشند . در مراکز حرفه ای خصوصی ، افرادی به عنوان مشاور ، شاغل هستند که حداقل دارای مدرک لیسانس معتبر از یکی از دانشگاههای دولتی و مراکز مورد تأئید وزارت علوم می باشند . این مراکز با مجوز رسمی ، تحت نظر سازمان بهزیستی یا شورای جوانان فعالیت می کنند . افراد لیسانسه ای که در این مراکز مشاوره می کنند ، تحت نظر فوق لیسانس یا دکترای روانشناسی فعالیت می نمایند .

مراکز غیر حرفه ای ، مراکزی هستند که افراد در آنجا تحصیلات دانشگاهی ندارند یا مدارک تحصیلی آنها در این زمینه نیست ، ولی به امر مشاوره می پردازند . به طور معمول در این مراکز ، افراد فالگیر ، کف بین و پیشگو هستند یا با ارائه یک تست پیش پا افتاده و غیر معتبر ، شخصیت افراد را ارزیابی نموده و نمی توانند به تفاوتهای فردی آنها پی ببرند.

در صورتی که ما در مراکز حرفه ای مثل مراکز مشاوره دانشگاهها ، هسته های مشاوره آموزش و پرورش ، تیمی متشکل از معلمان و مشاوران ، متخصصان چشم پزشکی ، شنوایی سنج ، روانپزشکان ، پزشکان ، رواندرمانگران ، روانشناسان داریم . 

انسانها با یکدیگر تفاوتهایی دارند که آنها را به طور خلاصه ، تفاوتهای بین فردی می نامند . افراد از نظر استعداهای مختلف نیز در یک سطح قرار ندارند . افراد دارای استعدادهای متفاوتی می باشد ، در برخی زمینه ها واجد استعداد قوی، در برخی زمینه ها متوسط و در برخی دیگر ضعیف هستند . این تفاوت استعدادها در یک فرد خاص ، " تفاوتهای درون فردی " نامیده می شود . 

هر یک از افراد بر اساس میزان هوش و استعداد ، برای کار خاصی ساخته شده اند . بنابراین ، بر اساس تفاوتهای فردی نمی توان از کودکان انتظار داشت که در یک سن خاص ، رفتارهای مشابهی از خود نشان دهند . هم چنین ، یک روش تربیتی مشابهی برای تمامی کودکان ، مناسب و کارساز نخواهد بود . شغل ، وظیفه و مسئولیتی که به هر فرد محول می شود ، باید بر اساس تواناییها و استعدادهای وی باشد .

بنابراین ، می توان گفت که به دلیل تفاوت افراد در استعدادها و تواناییها و نیز تفاوت استعدادهای مختلف هر فرد ، افراد به منظور انتخاب شغل و رشته تحصیلی خود ، نیاز به راهنمایی و هدایت دارند .

هدایت و راهنمایی افراد باید بر اساس تواناییها و استعدادهای مختلف ، نگرش و علائق فرد در زمینه های مختلف صورت گیرد . علائق و تواناییها باید با هم هماهنگ باشند ، زیرا ممکن است که فرد با وجود علاقه به رشته تحصیلی خاصی ، توانایی موفقیت در آن را نداشته باشد . هنگامی که فردی توانایی انجام کاری را نداشته باشد ، حتی با وجود علاقه زیاد ، قادر به موفقیت در آن نخواهد بود .

متأسفانه گاهی در ایران ، موارد خاصی در نظر عامه مردم ، اهمیت بسیاری پیدا می کند و همه در پی کسب آن مورد می روند . برای مثال ، همه می خواهند کلاس زبان خارجه ، کامپیوتر ، اینترنت را گذرانده و یاد بگیرند یا اینکه بحث داشتن تحصیلات عالیه برای همه با اهمیت تلقی شده و همه می خواهند پیشرفت تحصیلی داشته باشند ، در کنکور قبول و وارد دانشگاه شوند ، صرف نظر از اینکه توانایی انجام آنرا دارند یا نه ؟ 

کسب تحصیلات عالی ، باید بر اساس آزمونهای استاندارد و تواناییها صورت گیرد . به عبارت دیگر ، هدایت تحصیلی و راهنمایی باید بر اساس آزمونهای استاندارد انجام شود. آزمونهای استاندارد ، آزمونهایی هستند که دارای دستورالعمل یکسان در اجرا ، نمره گذاری ، تعبیر و تفسیر و نُرم خاصی به منظور مقایسه و طبقه بندی افراد می باشند .

علاوه بر این آزمونها ، هدایت باید بر مبنای تواناییهای فرد نیز باشد ؛ به طور مثال ، ممکن است که فردی در زمینه معلمی استعداد خوبی داشته باشد ، اما در خصوص مکانیکی واجد استعداد نباشد ، در نتیجه فشار بی مورد بر او در زمینه انتخاب مکانیکی ، سبب شکست وی در آن زمینه خواهد شد .

باید به این امر توجه شود که جامعه به تمامی رشته ها و مشاغل نیازمند است . همانطور که جامعه به پزشک متخصص نیاز دارد ، به استاد دانشگاه ، راننده خوب و بقیه مشاغل هم نیاز دارد و مهم این است که مشاغل ، بر اساس تواناییها و علائق افراد انتخاب شوند تا شاهد موفقیت آنها باشیم . 

برای مثال یک راننده خوب ، فردی است که بتواند خوب رانندگی کند ، واکنش بجا و مناسب نشان دهد ، با مردم برخورد مطلوبی داشته باشد و آداب معاشرت اجتماعی را رعایت نماید ، پس برای انتخاب راننده ، باید به این ویژگیها توجه نمود .

هدایت باید بر مبنای این گفته صورت گیرد که " هر کسی را بهر کاری ساختند " ، پس ما باید بر اساس توانمندی افراد عمل کنیم .

در مباحث گذشته در بحث نیازها ، نظریه مازلو مطرح شد . در این نظریه ، آخرین انگیزه و نیازی که مطرح می شود ، خود شکوفایی است . یعنی فرد به درجه ای از رشد برسد که احساس آرامش درونی داشته باشد ، از آنچه که هست لذت ببرد و آن چیزی شود که واقعاً استعداد آن را دارد . 

بنابراین، در هدایت و راهنمایی کودکان ، باید بر اساس نیازها ، تواناییها و انگیزه های افراد عمل شود، یعنی اگر فردی استعداد نقاش بودن را داراست ، زمانی هدایت خوب صورت گرفته که بتواند در این زمینه ( نقاشی ) کار کند . زیرا فقط در این صورت است که برای خود و جامعه، فرد مفیدی است ، می تواند به موفقیت دست یابد و به خود شکوفایی برسد .

در نتیجه، برای هدایت افراد باید با استفاده از آزمونهای استاندارد هوش و استعداد و تواناییهایشان، آنان را به سمت خود شکوفایی سوق دهیم .  [9]

 

تفاوت‌های فردی در آیات قرآن‌

خداوند متعال در سوره مبارکه حجر آیه 21 می‌فرماید: <و هیچ چیز نیست مگر آنکه خزانه های آن در نزد ماست و آن را نازل نمی‌کنیم مگر به اندازه و مشخصات معیّن>

این آیه در رابطه با انسان، هم به تفاوت‌های نوعی و هم به تفاوت‌های فردی اشاره دارد، یعنی هم به آنچه که افراد بشری را از افراد سایر انواع (چون انواع حیوانات و گیاهان) ممتاز می‌کندو هم به آنچه که خود افراد بشری را از هم متمایز می‌سازد تمایزها و تفاوت‌های میان آدمیان، ناظر به وسع‌های مختلف آنان است. (تفسیرالمیزان - ذیل آیه 21 حجر) وسع به معنای تاب و طاقت است هم طاقت فهم و هم طاقت عمل. پس آدمیان با وسع‌ها و طاقت‌های مختلفی از حیث فهم و عمل پا به عرصه زندگی دارند.

و نیز قرآن در سوره‌ی نوح آیه 14 می‌فرماید: <و خداوند شما را مرحله به مرحله آفرید> این خلقت مرحله به مرحله هم شامل تطورهای نطفه در رحم و هم تطورات فرد پس از زاده شدن است و در سوره روم آیه 54 قرآن می‌فرماید: <خدا است که شما را ضعف آفرید، سپس از پی ضعف، قوّتی و از پی قو-ت ضعف و پیری قرار داد. او آنچه می‌خواهد می‌آفریند و او دانای تواناست.> طبق این آیه سه دوران عمده در زندگی آدمی وجود دارد: دوران ضعف نخست، دوران قوت، دوران ضعف نهایی. در هر دوران مراحل مختلفی وجود دارد.

 

تفاوت های فردی در کلام بزرگان‌

وقتی ادبیات کهن و واقعاً غنی سرزمین خود را مرور می‌کنیم باز می‌بینیم که مساله تفاوت‌های فردی در هر دوره‌ای مورد توجه بوده است. هرکاری را به هرکسی نمی‌دادند و از همه کس نیز انتظارات یکسانی را نداشتند. برای اثبات این گفته کافی است که به نوشته‌های شماری از بزرگان فرهنگ و ادب خود مراجعه کنیم. حکیم عمرخیام آشکارا خود را متفاوت از دیگران می‌داند و توصیه می‌کند که دیگران راه او را در پیش بگیرند آنجا که می‌گوید: ‌

                     گویند کسان بهشت با حورخوش است‌                    من می‌گویم که آب انگور خوش است

مولوی با بیانی ساده و روان وجود تفاوت‌های فردی را طوری عنوان می‌کند که برای خواننده کوچکترین شک و تردیدی را باقی نمی‌گذارد. آنجا که می‌گوید:

                       هر دو گر یک نام دارد در سخن‌                         لیک فرق است این حسن تا آن حسن‌

***

                       هرکسی را بهر کاری ساختند                                 میل آن را در دلش انداختند

***

                      آن چنان که عاشقی بر سروری‌                               عاشق است آن خواجه بر آهنگری‌

اگر بخواهیم از سعدی که در مورد تفاوت‌های فردی سخن گفته مثال بیاوریم باید داستان‌های زیادی از گلستان او را عیناً نقل کنیم امّا برای این که سخن به درازا نکشد به آوردن داستانی کوتاه قناعت می‌کنیم: پادشاهی پسری را به ادیبی داد و گفت این فرزند تو است. تربیتش همچنان کن که یکی از فرزندان خویش، ادیب متقبل شد و سالی چند بر او سعی کرد و به جایی نرسید و پسران ادیب در فضل و بلاغت منتهی شدند. ملک دانشمند را مؤاخذت کرد که وعده خلاف کردی و وفا به جا نیاوردی. گفت: بر رای خداوند روی زمین پوشیده نماند که تربیت یکسان است و طبایع مختلف.

باباطاهر عریان می‌گوید:

                      یکی درد و یکی درمان پسندد                                یکی وصل و یک هجران پسندد

                       من از درمان و درد و وصل و هجران‌                       پسندم آن چه را جانان پسندد

***

                      دلا خوبان دل خونین پسندند                                   دلا خون شو که خوبان خون پسندند

                     متاع کفر و دین بی‌مشتری نیست‌                               گروهی این گروهی آن پسندند

در سایر سرزمین‌ها نیز وضع به همین منوال بوده است. بقراط، حکیم یونانی معتقد بود که انسانها بر حسب این که کدام یک از مزاج ها بر آنها تسلط داشته باشد، به گروههای سودایی، صفرایی، دموی و بلغمی تقسیم می‌شوند. او برای هر یک از این گروهها صفات جسمی و روانی خاصی را قایل بود. گروه‌بندی انسانها براساس ساختمان بدنی ریشه تاریخی دارد. در کتاب کلیله و دمنه که مجموعه داستانهایی از زبان حیوانات است، آشکارا اعتقاد به وجود ارتباط میان بدن و خلق و خو را می‌بینیم. افلاطون فیلسوف یونانی در کتاب جمهوریت خود، مردم را از لحاظ استعداد به سه گروه تقسیم می‌کند.[10]

 

*نکات کابردی درباره تفاوتهای فردی

دانستن این نکته که در میان کوکان و نوجوانان تفاوتهای فردی وجود دارد ، به معلمان و والدین کمک می کند تا در برخورد با خصوصیات رشد یا اختلالات رشد به طور علمی و عینی تری برخورد کنند . در همین زمینه باید به نکات زیر توجه کرد :

 

1.       نباید انتظار داشت تمام کودکان یک سن مشابه، شیوه رفتار معینی داشته باشند، مثلا از یک کودک داری هوش طبیعی و رفتاری بهنجار که از یک محیط فرهنگی محروم می آید، انتظار داشت که مانند کودکی که با همان توانایی هوش داری والدینی است که در سطوح بالایی از تعلیم و تربیت قرار دارند و فرزند خود را در آموزشهایش مورد حمایت و تقویت قرار می دهند از توانایی های تحصیلی یکسان یا از یک میزان یادگیری برخوردار باشند .

2.       تفاوتهای فردی،اعتبار و مسئولیت ویژه ای برای هرفرد ایجاد می کند و به او وجود مستقل می بخشد . این ویژگی های مستقل افراد است که مردم را به یکدیگر علاقه مند می کند . به عنوان مثال کودکی که در تفکرات و رفتارش ابتکار و خلاقیت نشان می دهد  در مقایسه با کودکی که در او هیچ گونه ابتکار و خلاقیتی وجود ندارد و مانند همسالان خود فکر می کند ، صحبت می کند یا عملی را انجام می دهد ، به طور فعال تری در گروه همسالان خود شرکت می کند .

3.       برای تربیت کودکان نمی توان از روش های مشابه استفاده کرد . ممکن است روشی که برای یک کودکی مناسب باشد و ما را به موفقیت برساند ، برای دیگری نامناسب بوده و ما را با شکست روبرو کند. به طور مثال ممکن است کودکی به روش کنترل قدرتمندانه از طرف اولیا و مربیان پاسخ مساعدی بدهد ، زیرا این روش به او احساس امنیت می دهد . ولی ممکن است همین روش در مورد کودک دیگر ، مخالفت ، رنجش و خشم او را به همراه داشته باشد یا یک کودک ممکن است در رقابت با سایر کودکان واکنش مناسبی از خود نشان داده در حالی که کودک دیگری ممکن است در رقابت با دیگران دچار تنش شود و رفتار عصبی از خود بروز دهد .

 

 

 

 

 

 

 

 

نتیجه‌گیری‌

یادگیرندگان مختلف با سرعت‌های متفاوت می‌آموزند. روش آموزش معلّم باید به گونه‌ای طرح‌ریزی شود که دانش‌آموزان بتوانند با سرعت متناسب با توانایی‌های خود پیش بروند. بعضی از یادگیرندگان نیاز به توجه و کمک بیشتری از سوی معلّم دارند و لازم است تکالیف و تمرین‌های بیشتری انجام دهند تا به هدف‌های آموزشی درس مسلط گردند، در حالی که برخی از آنها با اندک راهنمایی می‌توانند راه خود را بیابند و سریعاً به مقصد برسند. معلّم باید در اجرای روش‌های آموزشی خود تفاوت‌های فردی دانش‌آموزان را در توانایی و سرعت یادگیری در نظر گیرد و فنون آموزشی متناسب با آنها را مورد استفاده قرار دهد بنابراین وجود تفاوت‌های فردی ایجاب می‌کند که در مورد هر کسی از روشی مناسب با روحیه او استفاده شود و اگر روشی درباره فردی یا افرادی کارساز بود آن را به همه با خصوصیاتی متفاوت تعمیم نداد و از برخوردهای کلیشه‌ای در تعلیم و تربیت پرهیز کرد.

توجه به تفاوتهای فرد باعث کشف استعدادهای نهفته دانش آموزان می شود .

توجه به تفاوتهای فردی باعث تامین نیازهای روانی ، اجتماعی ، شناختی و شغلی دانش آموزان  می گردد .

توجه به تفاوتهای درون فردی بیش از توجه به تفاوتهای بین فردی اهمیت دارد.

تامین نیازهای روانی دانش آموزان مقدم بر تامین نیازهای یادگیری آنهاست.

خانواده ها از نظر سطح سواد ، وضع اقتصادی ، طبقه اجتماعی ، سن ، تعداد فرزندان ، نگرش به تحصیل ، یکسان نیستند و هر یک از این عوامل در تامین نیازها موثرند.

توجه به تفاوتهای فردی باعث تسهیل فرایند یاددهی یادگیری می شود .

توجه به تفاوتهای فردی باعث می شود معلمان از هر دانش آموزی در حد توانایی او انتظار داشته باشند و از مقایسه دانش آموزان با یکدیگر پرهیز کنند .

توجه به تفاوتهای فردی باعث رغبت به یادگیری ، ادامه رغبت و بهبود آموزش می شود .

توجه به تفاوتهای فردی باعث رشد شناختی (حافظه ، هوش ، تفکر، استدلال ، استعداد ، زبان ، خلاقیت ، احساس و ادراک ) دانش آموزان می شود .

توجه به تفاوتهای فردی ، انعطاف پذیری معلم را در کلاس افزایش می دهد .

 

منابع :

1.       ماهنامه پرورشی وزارت آموزش و پرورش ، تربیت ، سال 23 ، شماره 9 ، شهریور 88

2.       persianblog .ir. bayannikoo

3.       ir .irna. ww

4.       www.daneshnameh.roshd.ir

5.       com.ettelaat

6.       www2.irib.ir/amouzesh

7.       Daneshnameh.roshd.ir

 



[1] persianblog .ir  . bayannikoo

[2] ماهنامه پرورشی وزارت آموزش و پرورش ، تربیت.

ir [3].irna. ww

 

[4] www.daneshnameh.roshd.ir

* محقق [ منبع موفق ] در این زمینه پرسشنامه ای را تهیه کرده و در اختیار دانش آموزان قرار داده و گزینه های اول تا هفتم را نتیجه گرفته است

[5] ماهنامه پرورشی وزارت آموزش و پرورش ، تربیت

[6] com.ettelaat

 

[7] www2.irib.ir/amouzesh

 

[8] Daneshnameh.roshd.ir

[9] www2.irib.ir/amouzesh

[10] Ettelaat.com

* مصاحبه با مربیان و معلمان و مشاهده رفتارها ونتایج یادگیری دانش آموزان مؤید نکات فوق بود هاست.