تربیت یعنی برانگیختن استعدادها و قوای گوناگون انسان و پرورش آن که باید با کوشش و مساعی خود متربی نیز توام گردد تا به منتهای کمال نسبی خود نائل شود. اما تعلیم عبارت است از تلقین و انتقال معلومات به اذهان دیگران (شاگردان) می باشد.وظیفه تعلیم در مجهز ساختن ذهن شاگردان با معلومات و معارف مختلف محدود می باشد که غالبا این معلومات برای خود شاگردان ، روشن ومعلوم نیست.

 

دوشرط اساسی ایجاد محبت:


نقش محبت و مهرورزی در فرآیند تعلیم وتربیت

تربیت یعنی برانگیختن استعدادها و قوای گوناگون انسان و پرورش آن که باید با کوشش و مساعی خود متربی نیز توام گردد تا به منتهای کمال نسبی خود نائل شود. اما تعلیم عبارت است از تلقین و انتقال معلومات به اذهان دیگران (شاگردان) می باشد.وظیفه تعلیم در مجهز ساختن ذهن شاگردان با معلومات و معارف مختلف محدود می باشد که غالبا این معلومات برای خود شاگردان ، روشن ومعلوم نیست.

 

دوشرط اساسی ایجاد محبت:

برای پیدایش محبت قلبی دوفرد دو شرط لازم است

1- مربوط به خود فرداست  2- مربوط به طرف مقابل است

آنچه مربوط به طرف مقابل است این است که این شایستگی را داشته باشد که دلهای پاک بتوانند او را دوست داشته باشند ،شرط دیگر مربوط به خود فرد است که باید توانایی درک تجلیات روحی را داشته باشد.پس هر نوع ارتباط قلبی و برقراری محبت واقعی بین انسانها منوط به آزادی آنها از قید خود است که هرچه این آزادی کامل تر باشد این پیوند نیز عمیق تر است ،تا آنجا که ممکن است این ارتباط معنوی تا مرحله اتحاد قلبی نیز پیش رود.

در روایتی از پیامبر (ص) نقل شده که: برترین پیروان من کسی است که بیش از دیگران با مومنین الفت داشته باشد.

 

محبت نیاز روحی انسان:

محبت به عنوان یک نیاز اصیل روحی، در زندگی انسان و تامین سلامت روحی و روانی او نقش بسزایی دارد و به آن حلاوت می بخشد. کسانی که به جهت غرق بودن در خود ، از برقراری پیوند روحی با دیگران محروم و از ارزش و اهمیت آن بی خبرند از چنان حلاوت معنوی و لذت عاطفی در زندگی خود بی نصیبند.

 

ارزش محبت در تعالیم اسلامی

در تعالیم اسلامی به ایجاد الفت بین مومنین و پیدایش پیوند قلبی بر اساس مهر و محبت تاکید فراوان شده و پیامبر اکرم (ص) فرمودند: آگاه باشید که مودت و دوستی مومن، از بزرگترین عوامل ایمان است از این جمله می توان دریافت که محبت و عاطفه از ارکان ایمان است و لازمه رشد و تقویت ایمان ،رشد عاطفی و ایجاد پیوند قلبی با اهل ایمان است.

 

محبت:

حضرت علی (ع) در بیابان مردی یهودی را دید که پریشان است، علت ان را پرسیدند، مرد یهودی گفت ای عرب شترهایم که بار تجاری بر آن بوده مفقود شده است. حضرت علی خطی روی زمین کشیده، فرمودند صبر کن ، طولی نکشید که یهودی مهار شتران را در دست حضرت دید . حضرت مهار را به دست مرد یهودی داد و فرمودند بنده خداجلو شتران را بگیر ، من از عقب شتران می آیم . وارد شهر شدند، حضرت فرمودند: تو از کارت عقب مانده ای ، من اجناست را می فروشم تو به خرید کالاهای تجاری مشغول باش و کار او را راه انداخت و یهودی هم رفت. زمانی بعد مرد یهودی درشهر حضرت را دیدند که مشکلات مردم را حل می کردند،پرسید این مرد کیست که که مرا مورد لطف خود قرار داد، گفتنداو علی ابن ابی طالب است ،یهودی گفت  عجب این آقا رئیس اسلام است و این قدر به من که خارج از دین او بودم محبت فرمود و به این طریق مسلمان شد.

 

در دبستان جهان درس محبت آموز          امتحان است بترس از خطر واخوردن

شهریارا به نصیحت دل یاران دریاب          دست بشکسته مگر نیست و بال گردن

 

محبت اکسیری است که مس وجود را به طلای ناب تبدیل می کند و در یک کلام انسان را شبیه محبوب خویش می سازد.    (المرمع من احب)

محبت امتیاز انسان های پاک اندیش و پاک رفتار است که با پیشروی ، بیش تر و بیش تر می شود.

گاهی جلالیه است (  قل اللهم مالک الملک توتی الملک من تشاد     ) و گاهی جمالیه است‌‌ (فا تبعون یحتیکم الله)

محبت بنیان باورهای دینی و اصل و اساس آیین محمدی است و به گونه ای صریح و شفاف ((دین یعنی محبت و محبت یعنی دین)) معرفی شده است ( الدین هوالحب و الحب هوالدین)

بحث ما درباره نقش محبت در تعلیم و تربیت در اسلام است. بحث تعلیم و تربیت بحث ساختن افراد است.یک مکتب که دارای هد فهای مشخصی است و مقررات همه جانبه ای دارد نمی تواند یک سیستم خاص آموزشی نداشته باشد و مکتبی که می خواهد دربین مردم یک طرح خاص اخلاقی یا اقتصادی و یا سیاسی  پیاده   کند  قطعا  اینها را برای انسانها می خواهد. اعم از اینکه خود انسان  هدف باشد یا جامعه انسانی. اگر مکتب اسلام باشد که در آن هم اصالت فرد محفوظ است و هم اصالت اجتماع. قطعا باید برنامه ای برای ساختن افراد داشته باشد هم از ان نظر که هدف بودن خود فرد تامین گردد و هم از آن جهت که باید مقدمه ای و ابزاری برای اجتماع باشد.مساله علم همان آموزش دادن است ، تعلیم عبارت است از یاد دادن ، از نظر تعلیم ، متعلم فقط فراگیرنده است، مغز متعلم به منزله انباری است که یک سلسله معلومات در آن ریخته می شود، ولی در آموزش کافی نیست که هدف این باشد. امروزه همگی این را نقص می شمارند که آموزگار تنها بخواهد یک سلسله معلومات و فرمولها و.... را در مغز متعلم خود بریزد. هدف تعلیم باید بالاتر باشد معلم باید نیروی فکر متعلم را پرورش دهد و او را به سوی استقلال رهنمون، در واقع کار معلم آتشگیره دادن است. امام علی (ع) در کتاب نهج البلاغه (حکمت331)  می فرمایند :  العلم علمان :  علم مطبوع و علم مسموع و لاینفع المسموع اذاکم یکن المطبوع.

یعنی علم و یا عقل دو علم است :  یکی علم شنیده شده یعنی فرا گرفته شده و دیگری علم مطبوع یعنی دانشی که ناشی از طبیعت و سرشت آدمی است تربیت بطور کلی با صنعت   یک فرق دارد که از همین فرق انسان می تواند جهت تربیت را شناخت . تربیت باید تابع و پیرو فطرت باشد یعنی تابع و پیرو طبیعت و سرشت آن باشد. اگر بخواهد یک شی  شکوفا شود و استعدادهایش بروز کند باید کوشش کند همان استعدادهایی که در او هست بروز کند اما اگر استعدادهایی در او نباشد نمی شود آنرا پرورش دهد. به عنوان مثال ما نمی توانیم یک مرغ را پرورش دهیم که  مثلا ریاضیات  یا  هندسه  یاد  بگیرد  و معلوم می شود که ترس و ارعاب در انسانها عامل تربیت نیست  تربیت  به همان  معنی  پرورش  است  یعنی هیچ انسانی را از راه ترساندن و ارعاب نمی شود استعدادهایش را پرورش داد.

امام علی (ع) در نهج البلاغه می فرمایند: (حکمت184)

( دلها را از ناحیه میل آنها بدست آورید یعنی کوشش کنید میل قلب را پرورش بدهیدو به زور وادارش نکنید )

یکی از عوامل تربیت صحیح و کسب اخلاق صحیح تعقل و تعلم است و مواردی که تاکید فراوان روی آن شده تقوا و تزکیه نفس است که موجب پرورش اراده انسان است و عامل دیگر عبارت است به عنوان یک عامل برای تربیت و کسب اخلاق فاضله- از جمله مسائلی که در تعلیم و تربیت اسلام مطرح است مساله محبت و نقطه مقابل آن خشونت است البته نقطه مقابل محبت معمولا بغض است ولی اثر محبت احسان و نرمی است و نقطه و اثر بغض قهرا خشونت است مساله محبت در تمام ادیان به آن توجه شده در اسلام آمده : احبب للناس ماتحب لنفسک لده لهم ماتکره لنفسک به قولی را برای دیگران همان را دوست بدار که برای خود دوست میداری و همان را دشمن بدار که برای خود دشمن میداری . معنی انسان دوستی انسانیت دوستی است و انسانیت دوستی نیز رعایت مصالح انسانی است نه تنها رعایت میل ها آنها را دوست داشته باشیم نه اینکه رفتاری کنیم که آنها خوششان  آید بلکه طبق مصلحتشان عمل کنیم آن محبتی منطقی می باشد که در جاهای توام با خشونت باشد بعنوان مثل در تربیت صحیح کودک تنها محبت کردن اثر بخش نمی باشد گاهی اوقات خشونت اثر بخش می باشد . در قرآن آمده که ان ا... یحب المقسطین خدا کسانی را که به عدالت و قسط رفتار میکنند دوست می دارد و آیه دیگر از قرآن که به محبت هایی که اثر نیک دارد اشاره دارد ( فضلت 34/41 ) آنکه به تو بدی  می کند توبه نیکوترین وجهی به او نیکی کن )

           ببخش ای پسر که آد میزاده صید         به احسان توان کرد و وحشی به قید   

پس اگر در جایی بخوانیم که محبت و  احسان کنیم خوشایند طرف هم می باشد باید محبت کنیم .

در مشهد امام  دعایی می  خوانیم که دوجمله آن مربوط به محبت ومهرورزی است خدایا من هم می خواهم محب باشم و هم محبوب هم دوست بدارم هم مرا دوست بدارند .

اما که را دوست بدارم ( محبه لصوه اولیائک ) ( دوستدار آن برگزیدگان از اولیای تو باشم )

 

محیط خانه و خانواده :

سوزان ایزکس میگوید :

یکی از عواملی که تفاوت میان کودکان را برقرار می سازد اختلاف حالات خانوادگی آنها است از رفتار کودکان میفهمیم این کودک از خانه ای است  که  در آن کتب و اخبار و تفریح وجود دارد و یا از خانواده دیگری است . و از همین جا خیر و شر و عوامل مساعد و نا مساعد را می یابیم .

کودک نخست درس حب و بغض را در منزل فرا می گیرد وقتی محیط خانه سالم , واز عاطفه و محبت اشباع شده باشد وجدان کودک رشد مطلوب  را آغاز می کند و احساس امنیت و آزادی در عمل می نماید . از مطالعه برخی حالات غصب و روانی استفاده می شود که ریشه های آن , رفتارهای ناهنجار پدر و مادر نسبت به کودک بخصوص در سالهای اول کودکی است کودک، د ین خانواده را می پذیرد و دین در رفتار و افکار و دید او در زندگی موثر خواهد بود .

پیامبر اکم ( ص ) می فرمایند :

هرکودک و نوزادی به دین فطرت ( اسلام ) متولد می شود جزء آنکه پدر ومادر او را به یهودیت و نصرانیت گرایش می دهند و از رده فطرت منحرف می سازند.

جامعه شناسان تعلیم وتربیت معتقدند که خانواده (محبت و مهرورزی در خانه و خانواده) بهترین محیط برای تربیت و تعلیم  کودک است. ارتباط میان کودک و والدین او نیرومندترین ارتباط و قوی تر از هرنوع ارتباط دیگر طفل با هر اجتماع دیگر است. 

 

مدرسه محیط تربیتی هماهنگ کننده ای است .

نقص متربیان و شاگردان از لحاظ اخلاقی به وسیله اصلاح معلمین قابل جبران است. معلمی که حقایق را صرفا املاء می کند و به جنبه های روحی و اخلاقی شاگردان اهتمام نمی ورزد ، شاگردان تربیت می کند که فاقد حس اعتماد به نفس و قدرت اراده و همت بوده  قهرا" دارای ادراکی پریشان خواهند بود.

شاید عامل کناره جویی و فرار از علم و گوشه نشینی و ترس از اقدام به عمل و...  ناشی از ان باشد که شاگردان دارای مربیان شایسته و لایقی نبوده اند و این حالات زیان بخش ترین عاداتی است که ترقی ملتها را تعویق می اندازد. معلم باید در شاگردان عادت اعتماد به نفس ایجاد نموده و علاقه به فضائل و مسائل انسانی را در آنها بیدار سازد.

معلمی که حق شاگردان را ادا  نمی کند ،  و مقام  آنها یا مقام علمی که آنها فرا می گیرند در نظرشان تنزل می دهد-دانسته یا ندانسته عادات سویی را در آنها به ثمر می رساند.

وقتی مدرسه با شاگردان خود به عدل و مساوات رفتار نماید آنها نیز بدان خو گرفته و از آن تقدیس می نمایند و آثار آن نیز به هنگام بزرگسالی در آنها باقی خواهد ماند تا در محیط پیرامون خود عدل و مساوات را به کار به کار برند.

مهمترین عواطفی که مدرسه می تواند در دختران ایجاد نماید روح افتخار به دختر بودن و مباهات به اعمال مهمی است که یک مربی خانه باید آنها را انجام دهد با این گونه تعلیمات ، دختران درآینده به اشتغالات خانوادگی  علاقه مند می شوند و آنرا هنر مهمی تلقی نموده ، هر چند که دارای شخصیت علمی عالی باشند .

پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: بهترین فرزندانتان ،دختران شما هستند.

پیامبر اسلام هم در موردتربیت و هم تعلیم ، مربیان و معلمان را به رعایت مساوات درباره کودکان توصیه می نماید.

(( میان فرزندان خود عدالت و مساوات را رعایت نمایید چنانکه دوست می داریدمیان شما در احسان و لطف و محبت رعایت مساوات شود )).

اگر بخواهیم کودک با محیط مدرسه متناسب گردد.باید پایه های تربیت و شخصیت اجتماعی او در خانواده بنیان گذاری شود تا در نتیجه در یک شرایط متساوی کودک با کودکان دیگر برای جلب رضایت و خشنودی اولیاء مدرسه همکاری نمایند.

علاوه بر این امور هدف عالی تربیت، رعایت مساوات میان تمام افراد ملت می باشد و با رعایت مساوات امتیازات طبقاتی از میان رفته و عدالت اجتماعی جای آنرا می گیرد.

 

آداب و وظائف مشترک معلم و شاگرد

سخنانی از شهید ثانی: معلم وشاگرد باید در مسیر تعلیم و تعلم درجهت هدف الهی وانسانی گام بردارند و هیچ گونه شوائب انتفاعی و مادی را با این هدف الهی نیامیزند.معلم وشاگرد نباید در انجام این اعمال هدف دیگری را در نیت خود راه دهند .

آیا معلم می تواند اجرتی برای تعلیم دریافت نماید:

درباره اینکه آیا معلم می تواند به ازاء تعلیم اجرتی دریافت نماید میان دانشمندان اختلاف نظر وجود دارد .  معروف ترین فیلسوفی که از اخذ اجرت در برابر تعلیم امتناع ورزید سقراط بود . بدون تردید تسلط و استیلاء معلم بر شاگردان و تاثیر مظاهر شخصیت او در شاگردان، قوی ترین نوع استیلاء و تسلط می باشد.

اصولا  شاگرد  اراء  معلمی  را که  تبرعا و بدون  دریافت  اجرت  انجام  وظیفه  می کند  بهتر و آسان تر می پذیرند و روابط معلم و شاگرد در چنین شرایطی یک نوع روابط روحی و معنوی است که هدف های مادی در آن راه نداشته و نمی تواند این پیوند مقدس را آلوده سازد.

 

 

 

صلاحیت و شایستگی معلم در امر تدریس وتعلیم

خصوصیات اخلاقی معلم:

معلم در حین انجام وظیفه معمولان با افراد خردسال و نوجوان وجوان سرو کار دارد ، او سازده اخلاق آنها است ، همانطوریکه معلم  جهات جسمانی و عقلانی شاگردان را پرورش می دهد مربی روح آنها نیز می باشد او باید رفتارش الگوی اخلاقی شاگردان باشد. چون اخلاق آن گونه که عملا در شاگردان اثر می گذارد اگر از راه تعلیم و نلقین به شاگردان القاء شود آنچنان اثربخش نیست . پس معلم باید به دو علت دارای یک سلسله خصوصیات اخلاقی باشد. یکی آنکه در نفوس شاگردان اثر بگذارد، چون شاگردان تحت تاثیر اخلاق و رفتار او بار می آیند. دیگر آنکه به منظور موفق بودن در اداء وظیفه تعلیم ناگزیر از عمل اخلاقی درست می باشد و می تواند از طریق رفتار دلنشین خود به پیشرفت علمی شاگردان مدد کند.

 

محبت ونرمش:

یکی از بهترین صفات و خصوصیاتی که باید یک معلم لایق و بخصوص معلمان مدارس ابتدایی و متوسطه در حد وسیعی از آن برخوردار باشند مهرو محبت به شاگردان است تا بدین وسیله متقابلا محبت آنها را به خود و نیز به درس  خویش جلب نماید.معلمی که خود را در محبت به شاگردان عاجز می بیند حیات و زندگانی  حرفه ای او بار گرانی است که بر دوش او و شاگردان سنگینی می کند.معلم سخت دل و سختگیر از نظر اخلاق، حس گریز شاگرد را بر می انگیزد و موجب می گردد که شاگردان از درس و مدرسه نیز گریزان گردند.

یکی از سرمایه های بزرگ یک معلم  احتیاط و حسن تدبیر می باشد تا با داشتن چنین خصیصه ای بتواند بر مشکلات روزمره شاگردان فائق گردد. اگر میان معلم و شاگرد ، اصطکاک و درگیری به وجود آید در نتیجه فضای استعداد و شدت عمل بر محیط درس ، سایه افکند استفاده از چنین معلم ناممکن می گردد و بلکه چنین محیطی به تحقیر و استهزاء معلم و احیانا به تحقیر آن علمی منجر می شود که  معلم عهده دار تدریس آن است. بدیهی است که با چنان وضعی شاگردان از معلم و خود علم روگردان می شوند.

اصولا معلم باید سخت مراقب باشد که نظر شاگردان به عنوان فرد مستبد و سخت گیری جلوه نکند و همچنین به عنوان شخصیتی زبون و سهل انگار و سازشکار تلقی نگردد.چون اگر معلم از عامل محبت و مهرو نرمش بیش از اندازه و نابجا استفاده کندبه صورت عنصری زبون و ضعیف النفس تلقی می شود و کوشش های او بی نتیجه می ماند.

       نرمی ز حد مبر که چون دندان مار ریخت         هر طفل نی سوار کند تازیانه اش

قضیه معلم وشاگرد از لحاظ  نقش پذیری شاگرد  نسبت به اعمال  معلم ، همانند قضیه مهرو موم می باشد که در موم تمام نقش ها و تصویر هاییی که در مهر وجود دارد منعکس می شود .

گوستا و لبون می نویسد : رفتار و رهنمودهای علمی و نظری معلمان و اصولا مسئولان تعلیم و تربیت مدارس، به رفتار و افکار  شاگردان  چنان  سازمان  می دهد که بصورت الگو و سرمشق زندگانی آنها در می آید . گاهی ممکن است رفتار ناظم و یا معلم مدرسه بگونه ای باشد که آنان در نظر شاگردان به صورت دشمن و فردی کینه توز جلوه کند و بجای آنکه میان شاگردان و معلم و ناظم صمیمت و همکاری برقرا شود نفرت و کینه مبادله می گردد  معلمان تصور می کنند که وظیفه منحصر آنها القاء درس و انتقال معلومات و معارف به اذهان شاگردان است و هیچ گونه وظیفه و نقشی در سازمان دادن به جهات انسانی و اخلاقی آنها  ندارند  اگر  معلمان  فلسفه عالی تعلیم و تربیت را بازیابند متوجه می گردند که ارزش های اخلاقی و انسانی هم وزن با ارزش های علوم و سایر مسائل دیگر و یا برتر از آن است .

لذا باید ارزش های اخلاقی را بیش از هر امر دیگر ارج نهاد . معلم به خاطر سلطه و اقتدار معنوی با تمام رفتارش  الگوها و سرمشق هایی در اختیار شاگردان قرار می دهد . چون شخصیت معلم دارای اثر عمیق و پایداری در افکار قلوب شاگردان می باشد بنابراین رابطه معلم با شاگردان از رابطه آن ها با خانواده و دوستان بیشت است .

وظیفه معلم قبل از هر چیز این است که با مهر و محبت در دل شاگرد ، رغبت و تمایل به فرا گرفتن علم را بر انگیزد ،  آنگاه که این رغبت و تمایل در او جایگزین و راسخ گشت قهرا به تعلیم رو می آورد و با شوق و لذت در پی علم آموزی گام بر می دارد . معلم باید برای پیشبرد هدف تعلیم میان وظیفه خود و درون شاگرد ارتبازط و همبستگی استواری بوجود آورد . معلم در حقیقت سائس و مدیر شاگردان است و باید آنان را در جهت مصالح ومنافعشان رهبری کند و این سمت و سلطه و اقتدار نباد معلم را از مدارا و مهر و ترحم به شاگردان باز دارد چون او به منزله پدر آنان و آنان به منزله فرزندان او هستند .

از نظر غذالی وظیفه نخستین معلم مهر و محبت به شاگردان است و می گوید :

باید معلم شاگرد را به منزله فرزند خود تلقی کند .

دین معلم را به منزله رسول و پیامیر  مسئول و همپای با او معرفی کند که باید اعمال او بهترین اسوه و والاترین( قدوه ) و سرمشق شاگردان باشد .

روش معلمان با شاکردان باید روش مستقیم و معتدل باشد افرا و تفریط را بکار نبرد و برای شاگردان همچون آینه ای روشن باشد تا آنها را مانند خود بار بیاورد و برای تهذیب شاگردان به نیرنگ متوسل نشود و خود را با گرفتن هدیه و وصله به آنها نزدیک نسازد و هرگز بخاطر خشم درصدد تنبیه شاگردان بر نیاید و نسیت به آنها مسامحه روا نداند.

 

عامل لطف و محبت ، موثرترین عوامل تعلیم و تربیت است 

برای پیشگیری از سوء‌رفتار شاگردان و جلوگیری از ارتکاب خلاف ، لازم است معلم با ایما و اشاره و تعریض و کنایه  راه گشای تربیت اخلاقی شاگردان بوده و از تخلف آنها جلوگیری کند و همواره از عامل لطف و محبت و مهر و مروت برای  ارشاد  شاگردان  استفاده  کند  و آنان را بخاطر تخلف و سوء‌رفتار توبیخ ننماید .

اگر معلم رفتار نامطلوبی را در یکی از شاگردان مشاهده کرد و در اعمال او اعوجاجی دید نباید او را با صراحت لهجه به تخلفش هشدار داده و سیل سرزنش را به سوی او سرازیر کند بلکه همه شاگردان را در این رهبری به کار گیرد و ان عمل ناپسند را بدون ذکر نام متخلف و به عنوان یک مساله ارتجاعی با آنها در میان گذارد، بصورتی که شاگرد متخلف بو نبرد که طرف سخن معلم ، خود اوست و پس از طرح آن عمل ناپسند،راجع به نکوهش آن بحث خود را ادامه دهد و بطور غیر مستقیم شاگرد متخلف را متوجه کردار نامطلوب سازدو اگر معلم در صورت سخت گیری به شاگردان بطور غیر مستقیم خدعه و فریبکاری، شخصیت را به آنان می اموزد و این حالت به صورت عادت و اخلاق در انان راسخ و پایدار می ماند.

پس معلم باید نسبت به شاگرد و پدر نسبت به فرزند در امر تعلیم و تربیت مستبد و سختگیر نباشد.

 

فروتنی و نرمش معلم نسبت به شاگردان

نباید معلم با شاگردان خویش رفتاری شکوهمندانه را در پیش بگیرد، بلکه باید فروتنی و نرمش را-در برخورد با شاگردانش بکار برد. خداوند متعال به پیامبر خود در سوره  شعراء  آیه 215 می گوید:

(( واحفض جناحک لمن اتبعک من المومنین)) پر وبال خویش را برای پیروان خود که با پایمردی خویش در ایمان ، به تو اظهار علاقه می کنند فرو هشته باش و نسبت به آنان متواضع و فروتن باش.

تواضع و فروتنی نسبت به تمام طبقات مردم ،در خور وظیفه اخلاقی هر انسان مومن و مسلمان است علیهذا باید در نظر گرفت که وظیفه معلم  نسبت به شاگردان از این دیدگاه چگونه است. شاگردانی که همواره در معیت معلم به سر می برند و به منزله فرزندان او هستند با توجه  به این حقیقت که میان شاگردان و معلم ، ملازمت و همبستگی جالبی برقرار است و شاگردان در پیجویی از دانش ها و معارف سودمندی به او تکیه می کنند و رای و نظر او را ملاک و معیار ارزیابی علوم و دانش ها می دانند و علاوه بر این میان معلم و شاگردان به حقوق متقابل دیگری از قبیل حق مصاحبت و همنشینی و احترام در رفت و آمد و برخوردها ، شرافت و محبت ،دوستی های راستین و آری از هر شاعبه ، کینه توزی و امثال آنها و جود دارد که این حقوق و معیار ها می تواند به رابطه معلم وشاگردانش رابطه ای جالب و دلنشینی سازمان بخشد. در حدیثی از پیامبر آمده است که فرموده معلم و اموزگار باشید  و درس شما زمزمه محبت است . بنابراین لازم است معلم، خلق و خوی خود را فزونتر از آنچه بر دیگران ضروری و لازم است نسبت به شاگردانش  بهبود بخشیده و به هنگام برخورد با آنها رفتار خویش را بر اساس حسن سلوک و لطف و محبت تنظیم  نماید و با شاگردان خود در عین شادابی  و گشاده رویی  و اظهار شادمانی و محبت خوش آیند و صمیمانه و ابراز دلسوزی و احسان به آنها از طریق بذل علم و مقام و گرامی داشت آنها  در حد وسع و امکانات برخورد و ملاقات کند .

 

ضرورت تنبیه و مجازات در جوامع انسانی

زندگانی انسان، برستیز میان خیر وشر مبتنی است، چون انسان آمیزه ای از استعداد و خیرو شر می باشد و هدف تربیت این است که در جامعه بشری خیر وسعادت را به شر وسیه روزی و شقاوت، غالب سازد و قران کریم که وحی پروردگار است مردم را با طروق  ویژه و تعالیمی مخصوص  بسوی خیرو سعادت رهنمون می سازد .البته در صورتی که فردی از مسیر خیر وسعادت آنچنان گام فراتر نهد که تعلیم و تربیت او در سایه مهر و محبت  و سایر عوامل  تربیتی عملی  نشود  می توان  از عامل  تنبیه  و مجازات در مورد او بهره برداری کرد.که تنبیه یکی از عوامل بازدارنده است.

            ترحم به پلنگ تیز دندان                        ستمکاری بود بر گوسفندان

البته باید توجه کردکه برای هر خلاف و انحرافی  تنبیه و مجازاتی در خور باید ارائه شود.

 

تنبیه و مجازات یک وسیله احتیاطی و استثنایی است

در روش پرورش اخلاقی  کودک و نوجوان از نظر تعالیم اسلامی ، محبت و مهرورزی و مدارا کردن با آنها به عنوان سازنده ترین و موثرترین عامل تربیتی معرفی شده است. تعلیمات اسلام برای سازمان دادن به شخصیت اخلاقی خردسالان تمام  معلمان ومربیان را به مهرورزی و محبت موظف می سازد .پیامبر (ص) می فرمایند: (احبوا الصبیان و ارحموهم)  کودکان را دوست بدارید و به آنها رحیم ومهربان باشید.

پیامبر گرامی اسلام برای تربیت فرزندان خود به هیچ عاملی جز عامل مهر و محبت نیازی پیدا نکرد و هرگز به تنبیه بدنی دست نمی زدند زیرا که برنامه زندگانی آن آنچنان سنجیده و حساب شده بود که هرگز به این عامل برای تربیت فرزندان نیاز پیدا نمی کرد زیرا بسیار مراقب بودند که عادت به تخلف در فرزندان بوجود نیاید.اصولا باید دانست که هیچ عامل تربیتی موثرتر از مهرو محبت و رژیم گام به گام و مراقبت از رفتار کودک و تنظیم آن نیست. اگر تمام عوامل دیگر تربیتی (که با مدارا و نرمی با بچه هماهنگ است) موثر نیفتاد مربی ناگزیر است از تنبیه استفاده نماید.

 

مساله تشویق:

علما ایجاد شوق و سرور در قلب انسان را در سازندگی شخصیت او تایید کرده اند حتی ثورندیک از عامل تنبیه روی گردان شده است و علت عدم توجه او به مسئله تنبیه و مجازات تجاری بود که نشان می داد انسان مجازات شده و افراد متخلفی که مورد تنبیه واقع شدند صد در صد از تخلف و جرم دست بر نداشتند و مجازات،حالت گریز قاطعی را از انحراف در آنها ایجاد نکرده است.

اما تشویق و پاداش از مهمترین انگیزه پیشبرد تعلم  به  شمار می رود  وقتی  شاگردی ( که بیش از معمول می کوشد) مورد تقدیر و ستایش قرار گرفت و با پاداش لسانی و قرآن تشویق شد در راه علم و دانش کوشش گسترده تری مبذول داشته و از هیچ مشکلی معضلی در راه وصول به علم نمی هراسد چون کوشش انسان، زاده و بازده رغبت و تمایل او است و تشویق این رغبت و گرایش را تقویت می کند.گروهی از دانشمندان تعلیم و تربیت معتقدند که پاداش دادن  به یک فرد وظیفه شناس به خاطر انجام وظیفه عوارض نامطلوبی را به ثمر می رساند:

اولا ستودن شاگرد وظیفه شناس که در انجام وظیفه کوشا است درآنها حالتی ایجاد می کند که منجر به غرور او می گردد .

ثانیا : تشویق و ستایش یک شاگرد بخاطر هوش و سرعت انتقال او هیچ تاثیری به حال او ندارد زیرا اینگونه شاگردان طبعا با استعداد هستند و از ستود ن  و یا پاداش اثر زائدی عاید آنان نمی گردد در همین میان ماشاگردان کم هوش را محروم کرده ایم  در حالی که او هیچ تقصیر و کوتاهی در امر تحصیل ندارد دیگر اینکه تشویق شاگرده وظیفه شناس به صورت رشوه ای در می آید که ممکن است احیانا" بدون آن در انجام وظائف خود کوتاهی کند .

 

احترام به شخصیت شاگرد و اعتراف به اهمیت افکار او

یکی از وظایف مهم معلمان احترام به افکار و بیان شاگردان است چون این گونه احترام دارای نتایج مهمی برای معتم در تعلیم و تربیت می باشد احترام به شاگرد در حقیقت حاجات روانی شاگرد را تغذیه می نماید تا حدی که احساس امنیت و آرامش خاطر می نماید و این احترام چنین احساسی را در او بیدار واشباع می سازد

 

 منابع

اسلام و تعلیم و تربیت  تالیف دکتر سید محمد باقر حجتی ( جلد یک و دو )

تعلیم و تربیت در اسلام اثر شهید مرتضی مطهری

اخلاق اسلامی تالیف محمد علی سادات

درس زندگی از سیره عملی امام علی  -  حمید رضا کفاش

نسل جوان –احمد لقمانی

بهترین آرزوهای زندگی  -  احمد لقمانی

نهج البلاغه و قرآن کریم