هوش و تفاوت های فردی

تعریف کردن هوش به نحوی که مورد قبول قرار گیرد کاری بس دشوار و احتمالا غیر ممکن است .

معمولا در زندگی روزانه کسی را با هوش می نامیم که در تحصیل موفق باشد ، مسائل را خوب و سریع حل کند، با موقعیت های تازه سازگاتر شود ، مسائل پیچیده را به وضوح بیان کند ، بصیرت داشته باشد و بنابراین باید قبول کنیم که هوش در تمام رفتارهای ما حضور دارد.


هوش و تفاوت های فردی

تعریف کردن هوش به نحوی که مورد قبول قرار گیرد کاری بس دشوار و احتمالا غیر ممکن است .

معمولا در زندگی روزانه کسی را با هوش می نامیم که در تحصیل موفق باشد ، مسائل را خوب و سریع حل کند، با موقعیت های تازه سازگاتر شود ، مسائل پیچیده را به وضوح بیان کند ، بصیرت داشته باشد و بنابراین باید قبول کنیم که هوش در تمام رفتارهای ما حضور دارد.

اگر بخواهیم تفاوت هوشی کودک باهوش را با کودک عادی بیان کنیم باید بگوییم که این دو نفر در ابتدای امر تفاوت کمی از یکدیگر دارند اما این تفاوت بتدریج افزایش می یابد، بدین ترتیب که هوش کودک با هوش نسبت به هوش کودک عادی هم سریع رشد می کند و هم دیر متوقف می شود.

میزان رشد هوش و زمان توقف آن نیز بستگی به میزان آن دارد یعنی هر اندازه ضریب هوش کودک بیشتر باشد به همان اندازه رشد آن بیشتر و زمان توقف آن دیر تر خواهد بود و بر عکس .

 

استعداد و تفاوت های فردی

استعداد یعنی آمادگی طبیعی (عوامل ذاتی ) یا اکتسابی ( عوامل محیطی ) برای انجام دادن بعضی کارها، بنا به گفته ادوارد پارد روان شناس سویسی وقتی افراد را در شرایط یکسان آموزشی قرار می دهیم بین آنها از نظر بازدهی تفاوت هایی دیده می شودکه عوامل این تفاوت ها را استعداد می نامیم .

استعداد های هر فرد کم و بیش خاص خود اوست ،بدین معنا که ممکن است یک فرد برای یک رشته از کارها استعداد خوبی داشته باشد اما برای رشته دیگر توانایی نداشته باشد، مثلا ممکن است فردی در تحصیل موفق باشد اما در کارهای فنی پیشرفت خوبی را نشان ندهد در این مورد ممکن است که بتوانیم او را با آموزش بیشتر به صورت یک مکانیک ماهر تربیت کنیم ، اما این کار زمان بیشتر و تلاش زیادی را ایجاب خواهد کرد.[1]

 

تفاوت‌های روانی و جسمانی دانش آموزان

در یک کلاس که دانش آموزان دارای مشترکاتی از قبیل سن ، جنس ، زبان ، جامعه و ... تفاوت‌های زیادی هم با یکدیگر دارند. این تفاوت‌ها در سه نوع از شاگردان جلب توجه می‌کند. و البته منظور از تفاوت‌ها همان تفاوت‌های روانی و جسمانی است.

· گروه اول

در بین شاگردان یک کلاس عده‌ای هستند که باصطلاح افراد بدون دردسر نامیده می‌شوند. که درس خوان و وقت‌شناس و بی‌آزار هستند، دوستان معدود و مانند خودشان دارند، سر بزیرند و حتی چندان سوال نمی‌پرسند اما تکالیف‌شان را انجام می‌دهند. برای امتحان دلشوره زیادی دارند و هیچ رقابت قابل ملاحظه‌ای بین آنها دیده نمی‌شود. در هیچ گروهی عضو نمی‌شوند، چون فکر می‌کنند چیزی برای عرضه ندارند. آنها اوقات فراغت را درس می‌خوانند تا عقب ماندگی که رغم خود دارند، جبران کنند.

· گروه دوم

عده دوم افرادی هستند بسیار پر جنب و جوش و کمی هم خودخواه و خود مرکزبین ، هنگام ورود به کلاس سر و صدا راه می‌اندازند. تا معلم آماده درس گفتن بشود و یک دور کتابشان را دید می‌زنند و در طول درس معلم را یاری می‌دهند تا نشان دهند که پیش از او مطالعه کرده‌اند. نمرات متوسط است، اما هوشیار و زیرک هستند. غیر از کتاب‌های مدرسه به خواندن جملات و داستان‌ها علاقه نشان می‌دهند.

آنها به نمرات شاگردان آرام و درس خواندن حسادت می‌کنند و البته به نوعی معتقدند که آنها درس نمی‌خوانند بلکه همه چیز را حفظ می‌کنند. به نظر افراد این گروه سواد داشتن فقط حفظ کردن مطالب کتاب‌های درسی نیست. این افراد اهل ریسک کردن هستند. دوستان بسیار زیادی دارند چرا که جسور و سر زبان‌دار هستند و بچه‌ها چنین افرادی را دوست دارند. آنها حتی ممکن است برای جذب دوستان بیشتر سر جلسه امتحان افراد ضعیف را بوسیله تقلب یاری دهند.

آنها دوست دارند نماینده کلاس بشوند، به هر بهانه‌ای وارد دفتر مدرسه می‌شوند‌، تخته را قبل از معلم پاک کرده و در ردیف‌های اول می‌نشیند. گاهگاهی به تقلید از بزرگترها اخبار هم گوش می کنند. آنها همیشه از لحاظ سر و وضع آراسته ، تمیز و مرتب هستند. در گروه‌های نمایشی و سرود شرکت می‌کنند و دوست دارند قبل از همه انشائشان را بخوانند. حتی موقع معمولی صحبت کردن هم صدایشان بلند است. تعداد این افراد در کلاس زیاد نیست.

 

· گروه سوم

عده سوم درست برخلاف عده اول می‌باشند. بنابراین ترجیحا آنها را افراد پر دردسر می‌نامیم. ردیف‌های آخر کلاس با چنین افرادی آشناست. آنها دوستان بخصوصی دارند، دوستانی که برخلاف مقررات مدرسه لباس می‌پوشند و وضع و ظاهر خود را درست می‌کنند. ظاهرا کلاس درس ، معلم و نمره برای این افراد اهمیتی ندارد. آنها موضع قدرت خود را جای دیگری یافته‌اند. درس خواندن آنها اجباری است که از سوی والدین و شاید هم اجتماع بر آنها تحمیل شده است. مردود شدن و تجدید شدن نه تنها برای آنها سهمناک نیست، بلکه خیلی عادی می‌نماید.

آنها به عنوان افرادی ناهنجار شناخته می‌شوند و این ، رفته رفته برای خود آنان نیز قابل قبول می‌شود. بنابراین به پرخاشگری و آزار و اذیت همکلاسی‌ها و هم مدرسه‌ای‌های خود می‌پردازند و به این ترتیب همیشه عده‌ای از آنها شاکی می‌باشند. با این حساب ترک تحصیل ، فرار از مدرسه ، گرایش به گروه‌های نامناسب ، بی بند و باری و... در بین این افراد به وفور یافت می‌شود.

 

تفاوت‌های فردی در قالب تفاوت‌های جسمانی دانش آموزان

·        قدرت تکلم: قدرت تکلم در همه افراد یکسان نیست. بعضی از افراد از لکنت زبان ، بعضی از صدای گرفته و تودماغی ، بعضی از تندگویی و بعضی از کند تلفظ کردن رنج می‌برند. عده‌ای هم هستند که صدای رسا و گیرایی دارند، تلفظ کلمات را بطور صحیحی انجام می‌دهند. اما در هر صورت ، همه به نحو یکسانی در کلاس سهیم هستند. یک فرد که صدای خوبی ندارد، یا موقع خواندن دچار مشکل می‌شود، نباید محکوم به سکوت شود، و معلم نباید در این مورد تبعیض قاتل شود. اگر صدای یک فرد دلنشین و زیباست، نحوه تلفظ کسی که کلمات را می‌جود و تندتند بیان می‌کند، نیاز به اصلاح دارد. معلم علاوه بر تشویق شاگردان در مورد تلفظ صحیح و فن بیان ، باید از مسخره شدن شاگردان مشکل‌دار توسط سایرین جلوگیری کند.

·        ضعف بینایی: این ضعف عموما بین افراد شایع است و گاه به علت بی‌تفاوتی والدین ، بسیاری اوقات ناراحتی‌هایی مانند تنبلی چشم ، ضعف دوربینی ، نزدیک بینی ، آستیگماتیسم ، انحراف چشم و ... را باعث می‌شود. اما یک معلم باید با تیزبینی افراد مشکل‌دار را تشخیص داده و موارد لازم را به خانواده‌ها هشدار دهد.

·        مشکل شنوایی: این نوع ضعف معمولا دیرتر از ضعف چشم احساس می‌شود. غالبا فردی که مشکل شنوایی دارد، تصور می‌کند اطرافیان آرام صحبت می‌کنند. این عامل به خاطر خجالتی که شاگرد از معلم دارد، به راحتی بیان نمی‌شود. و به آسانی قابل تشخیص نیست. ولی می‌توان با دقت در املا نویسی و محاوره با او به این مشکل پی‌برد و مراتب درمان را پی‌گیری کرد.

·        تفاوت در قوای جسمانی: در یک کلاس همواره افراد بلند قد و قوی بنیه احساس قدرت می‌کنند. آنها همکلاسی‌های کوتاه قد و ضعیف خود را تحقیر می‌کنند و به زور در هر کجا که دوست دارند می‌نشینند. به این ترتیب دانش‌آموزانی که جثه ضعیفی دارند و نمی‌توانند با آنها مقابله کنند، به آخر کلاس رانده می‌شوند. معلم در این مورد باید برخورد منطقی و صحیحی داشته باشد. اول باید به همه اطمینان بدهد که ردیف اول و آخر کلاس در صورتی که آنها دانش آموزان ساعی و خوبی باشند، تفاوتی با هم ندارند. و بعد باید آنها را با ردیف کردن و نشان دادن تفاوت‌های قدشان برای جایگزین شدن در جای خود متقاعد کند. البته در صورتی که یک فرد بلند و یک فرد کوتاه قد دوست باشند ، جدا کردن آنها تاثیر عاطفی بدی ، روی آنها می‌گذارد.

·               چپ دست بودن: موضوعی که متاسفانه چندان اهمیت به آن داده نشده است، چپ دست بودن عده‌ای از افراد است. تمام امکانات موجود در کشورها برای افراد راست دست تدارک دیده شده است. در یک کلاس درس ، معلم باید تعداد چپ دست‌ها را شناسایی کرده و صندلی مناسب برای این افراد سفارش دهد تا آنها نیز با مشکل مواجه نشوند.[2]

 

تفاوتهای فردی و نیازهای دانش آموزان

آیا تفاوتهای فردی با نیاز های دانش آموزان ارتباطی دارد؟ این ارتباط تا چه اندازه ای است ؟ توجه به تفاوتهای فردی ، کدام نیازهای دانش آموزان را تامین می کند ؟ توجه به تفاوتها ی فردی فقط نیازهای روانی اجتماعی ( محبت ، تفاهم ، سازگاری ، صمیمیت ، همکاری و روابط بین فردی و ... )را تامین می کند یا اینکه در تامین نیازهای شناختی     ( تفکر واگرا و همگرا ، زبان ، ادارک، احساس و حافظه ) نیز موثر است؟ آیا نیازهای روانی اجتماعی و شناختی بطور مشترک تامین می شوند یا این که ابتدا نیازهای روانی تامین می شوند و سپس نیازهای شناختی؟ آیا توجه بیشتر به تفاوتهای فردی باعث رفع بیشتر نیازهای یادگیری می شود؟ آیا به تفاوت های درون فردی بیشتر باید اهمیت داده شود یا تفاوتهای بین فردی؟

* اول : تفاوتهای فردی با نیازهای دانش آموزان ارتباط دارد . دوم : این ارتباط در وهله نخست نیازهای روانی اجتماعی دانش آموزان و در وهله دوم نیازهای یادگیری آنها را تامین می کند. به عبارت دیگر تامین نیازهای روانی اجتماعی دانش آموزان مقدم بر تامین نیازهای دیگر آنهاست. سوم : توجه بیشتر به تفاوتهای فردی در قدم اول موجب تامین نیازهای روانی اجتماعی و در قدم دوم موجب تامین نیازهای شناختی یا یادگیری دانش آموزان می شود . چهارم: توجه انفرادی معلم و برقراری ارتباط با تک تک دانش آموزان باعث شناخت تفاوتهای درون فردی دانش آموزان می شود . پنجم : هرچه شناخت تفاوتهای درون فردی بیشتر میسر گردد نیازهای خاص دانش آموزان بیشتر تامین می گردد . ششم : شناخت تفاوتهای فردی مقدم بر شناخت تفاوتهای درون فردی است و به همین جهت ضرورت دارد معلمان از مقایسه دانش آموزان با یکدیگر جداً خوداری فرمایند . [3]

 

لزوم توجه به تفاوت‌های فردی در تعلیم و تربیت‌

مشاهده کودکان در نخستین روزهای زندگی به ما نشان می‌دهد که آنان از همان ابتدای زندگی با هم تفاوت‌هایی دارند. این تفاوت‌ها در تمام جنبه های قابل مشاهده وجود دارد و همزمان با رشد کودکان ظاهر و پایدارتر می‌شود. تفاوت‌هایی در شکل ظاهر بدن، فعالیت، حساسیت و تحریک‌پذیری، شدت واکنش، دامنه توجه و نظم طبیعی و سازگاری با محیط و قدرت یادگیری و... بسیاری از این تفاوت‌ها می‌تواند در چگونگی رشد کودک تأثیر بگذارد. بسیاری از این تفاوت‌ها می‌تواند تحت تأثیر محیط نیز قرار بگیرد. دانستن این نکته که درمیان دانش‌آموزان مدارس تفاوت فردی وجود دارد به معلّمان و والدین و سایر افرادی که با کودکان ارتباط دارند کمک خواهد کرد تا در مواجهه با خصوصیات رشد و اختلالات رشد و نیز امر آموزش و پرورش و شیوه برخورد با دانش‌آموزان و انتخاب روش تدریس مناسب بطور عملی‌تر وعینی‌تر برخورد نمایند. و از این طریق در تثبیت بیشتر یا تعدیل این‌گونه رفتارها مؤثر باشند در این رابطه می‌توان نکات زیر را خاطرنشان ساخت.

از همه‌ی کودکانی که در یک سن مشابهی قرار دارند نباید انتظار داشت که به یک شیوه معینی رفتار کنند مثلاً از یک کودک باهوش طبیعی و هنجاری که از یک محیط فرهنگی محروم می‌آید نباید انتظار داشت که همانند یک کودکی که با همان توانایی هوشی دارای والدینی است که در سطوح بالایی از تعلیم و تربیت قرار دارند و فرزند خود را در آموزش‌هایش مورد حمایت و تشویق قرار می‌دهند از قدرت‌های تحصیلی یکسانی برخودار باشد و یا در آموزش از یک میزان یادگیری برخوردار باشد. در تربیت کودکان هم از روش‌های مشابه نمی‌توان استفاده کرد ممکن است روشی که برای یک کودک مناسب باشد و ما را با موفقیت روبرو سازد برای دیگری مناسب نباشد و ما را با شکست روبرو سازد. بطور مثال ممکن است کودکی به روش کنترل قدرتمندانه از طرف اولیاء و مربیان پاسخ مساعدی بدهد زیرا این روش به او احساس امنیت می‌دهد ولی کودک دیگری ممکن است در مقابل همین روش از خود مخالفت، رنجش و خشم نشان دهد یا یک کودک ممکن است در رقابت با سایر کودکان واکنش مناسبی از خود نشان دهد در حالی که کودک دیگری ممکن است در رقابت با دیگران دچار تنش گردد و رفتار عصبی از خود نشان دهد.‌

‌ تفاوت‌های فردی، برای هر فردی اعتبار و مسئولیت ویژه‌ای به همراه دارد و او را به صورت یک وجود مستقل مطرح می‌سازد و این ویژگی‌های مستقل افراد است که مردم را به یکد‌یگر علاقه‌مند می‌سازد و به عنوان مثال کودکی که در تفکرات و رفتارش از خود ابداع و خلاقیتی را نشان می‌دهد در گروه همسال خود بطور فعال‌تر شرکت خواهد کرد تا کودکی که در او هیچگونه ابداع و خلاقیتی وجود ندارد و درست همانند همسالان خود فکر می‌کند، صحبت می‌کند و یا عملی را انجام می‌دهد.

کودکان را نباید با هم مقایسه کرد. آنها دارای استعدادهای متفاوتی هستند. مقایسه کردن و موفقیت‌ دیگران را به رخ فرزند کشیدن و انتظارات غیرواقع‌بینانه از او داشتن و تفاوت‌های فردی را نادیده گرفتن خطاهای تربیتی مهمی هستند. مقایسه زمانی می‌تواند درست باشد که دو نفر از هر جهت در شرایط مساوی باشند، تنها در این صورت است که می‌توان انتظاری یکسان از آن دو داشت.

انسان‌ها معمولاً از لحاظ استعدادهای گوناگون یکسان نیستند برخی ازنظر هوشی ضعیف و برخی دیگر قوی هستند و بر این اساس موفقیت تحصیلی آنها یکسان نیست و نمی‌توان انتظار یکسان از آنها داشت بنا براین پدر و مادر و همین طور معلمان و مربیان باید سعی کنند استعدادهای کودکان و نوجوانان را بدرستی شناسایی کنند و آنها را در زمینه‌هایی که آمادگی و استعداد بیشتر دارند، هدایت کنند. و آنها را یاری دهند که استعدادهای خود را در آن زمینه‌ها شکوفا سازند.‌

‌ معلّمان باید نسبت به اختلافات فردی یادگیرندگان با احترام برخورد کنند و در یادگیری مطالب درسی هرگز دانش‌آموزان را به رقابت با یکدیگر وادار نکنند و از یکسان بار آوردن آنها بپرهیزند. اگر معلّمان به تفاوت‌های فردی فراگیرندگان توجه کنند تقریباً می‌توان مطمئن شد که در هر کلاس همه آنان به اهداف و استاندارد‌های ملی آموزشی دست می‌یابند.

بیان یک موضوع و تدریس یک کتاب خاص در یک کلاس، هرگز به معنای آن نیست که همه دانش‌آموزان به صورت کاملاً یکسان درک نموده و از آن بهره می‌جویند. بعضی از دانش‌آموزان زودتر می‌فهمند و بعضی نیاز به زمان و توضیح بیشتری دارند. در واقع معلّمی که با اصل تفاوت‌های فردی آشناست از همه شاگردانش در فهم و درک موضوعات و ارائه پاسخ‌ها انتظار یکسان ندارد.

توجّه به تفاوت‌های فردی مربی را از قضاوت‌های عجولانه و ناروا در مورد رفتارهای دانش‌آموزان به دور داشته و در پی بردن به علت واقعی بسیاری از رفتارهای ظاهراً نامطلوب ایشان نظیر سؤالات مکرر، شیطنت‌ها، گوشه‌گیری‌ها، تجدید شدن‌ها، مردود شدن‌ها و به اصطلاح تنبلی‌ها کمک می‌کند.[4]

 

نقش مربیان در تشخیص تفاوتهای فردی

در این بخش به نقش مربیان در تشخیص تفاوتهای فردی، نقش مدرسه در شکل گیری رفتار فراگیران و نحوه شکل گیری عواطف مختلف می پردازیم .

همان طور که در مباحث پیشین گفته شد، والدین یکی از عوامل اصلی اجتماعی کردن کودکان هستند که این امر مهم را از طریق فرایند جامعه پذیری انجام می دهند. علاوه بر والدین ، سازمانها و مراکز مختلفی نیز وجود دارند که نقش مهمی در امر جامعه پذیری کودکان بر عهده دارند . این مراکز شامل مدرسه و آموزشگاه می باشند .

به طور معمول، کودکان در ایران در سن هفت سالگی به صورت رسمی تحصیلات خود را آغاز می کنند ؛ البته برخی از کودکان پیش از مدرسه به کودکستان و مهد کودک رفته و در آنجا تجاربی کسب می کنند . برای مثال، بازی با کودکان دیگر، رقابت با آنها ، همکاری و ... .

نقش مدرسه علاوه بر اجتماعی کردن کودکان، در سایر عوامل نیز می باشد . سوالی که پیش می آید، این است که مدرسه به چه شکلی در نحوه رفتار کودکان تأثیر دارد ؟

کودکان، سالیان زیادی را در مدرسه می گذرانند و تجارب مختلفی کسب می کنند . سنین مدرسه، سنینی است که به عنوان دوره های انتقالی محسوب می گردند . برای مثال از دوره دبستان به راهنمایی ، از دوره راهنمایی به دبیرستان و الی آخر . بنابراین دوران مدرسه ، دوران شخصیت ساز زندگی انسان است و در نحوه رفتار افراد تأثیر بسزایی دارد .

مهمترین نقش مدرسه، اجتماعی کردن کودکان می باشد . علاوه بر این ، مدارس عهده دار انتقال مهارتهای خاص به کودکان ، از قبیل خواندن ، نوشتن و محاسبه کردن هستند .

از آنجا که معلمان با یکدیگر تفاوتهایی دارند و با وجود این تفاوتها ، با کودکان تعامل دارند ، این تعامل نیز موجب تفاوتهای دیگری در کودکان می گردد که تحت عنوان نحوه شکل گیری عواطف مورد بررسی قرار می گیرد .

به طور معمول ، کودکان ، هنگام ورود به دبستان ، اطلاعات کاملی در مورد مدرسه و وظایف آن نداشته و اطلاعات آنها کلی می باشد ؛ البته کودکان این آگاهی را از تجارب قبلی خود و والدین کسب نموده اند ، در نتیجه ، با شکلی از ترس و ابهام به مدرسه وارد می شوند ، که این حالت طبیعی است .

کودک به مرور با عوامل مدرسه که همان مربیان و معلمان هستند ، برخورد می کند و عواطف و تجارب مختلف در وی شکل می گیرد .

به طور کلی ، معلمان به دو طیف مهربان و خشن تقسیم می شوند . چنانچه کودک در بدو ورود به مدرسه با معلم مهربانی برخورد کند ، وی برخورد مناسبی با کودک دارد ، اشتباهات کودک را نادیده می گیرد یا اصلاح می کند ، کارهای خوب کودک را تشویق می کند و در نتیجه ، موجب علاقه کودک به مدرسه و معلم می گردد .

معلم خشن دارای برخورد تند و خشونت آمیزی با کودک می باشد ، اشتباهات کودک را سرزنش می کند ، از تنبیه استفاده می کند و کودک را راهنمایی نمی کند ، نتیجه این رفتارها، عدم علاقه و تنفر کودک نسبت به مدرسه و معلم است .

ما این موارد را تحت عنوان " عواطف مختلف " بررسی خواهیم کرد که به سه دسته تقسیم می شوند : عاطفه درسی ، عاطفه آموزشگاهی و مفهوم خود تحصیلی . منظور از عاطفه درسی ، تمامی احساسات مثبت و یا منفی دانش آموز نسبت به یک درس خاص است که به تدریج و در طی سالهای مختلف تحصیلی شکل می گیرد . عاطفه آموزشگاهی هم به تدریج و بر اساس آن شکل می گیرد که منظور از آن ، احساس مثبت یا منفی فرد نسبت به کل آموزشگاه است. به طور مثال ، چنانچه معلمان نتوانند به خوبی درس ریاضیات را به دانش آموز آموزش بدهند، دانش آموز در آن درس شکست می خورد ، در نتیجه ، عاطفه منفی نسبت به درس ریاضی در وی ایجاد می شود و کم کم از آن درس فرار می کند .

اگر در طی دوران تحصیل ، عواطف مثبت یا منفی نسبت به یک یا چند درس در فرد شکل بگیرد ، این عاطفه نسبت به آموزشگاه نیز گسترش می یابد .

در نهایت با ادامه این عواطف نسبت به آموزشگاه در طول سالهای متمادی، فرد در مورد تواناییهای خود نیز به نتیجه خاصی می رسد و مفهوم خود تحصیلی وی تحت تأثیر قرار می گیرد . برای مثال، از خود می پرسد : توانایی من در تحصیل به چه شکلی است ؟ آیا توانایی ادامه تحصیل را دارم ؟ این نوع احساسات مثبت و منفی نسبت به تواناییهای فرد ، مفهوم " خود تحصیلی " نامیده می شود .

تفاوت مفهوم خود تحصیلی با عاطفه درسی و آموزشگاهی ، در این است که در این دو مفهوم، علت بیرونی است، در حالی که در مفهوم " خود تحصیلی "، علت درونی شده است.

بنابراین ، چنانچه عواطف مثبت شکل بگیرد، دانش آموز به درس علاقه پیدا می کند و بدون اصرار دیگران خود خواستار درس خواندن می شود، اما با شکل گیری عواطف منفی، همیشه نیاز به صرف انرژی و تلاش بسیاری به منظور از بین بردن این عاطفه و ایجاد علاقه در وی می باشد .

آنچه در اینجا خطرناک است، عواطف منفی می باشد که چنانچه ادامه یابند، به خود تحصیلی منفی منجر خواهند شد و در نهایت، به حالتی به نام درماندگی آموخته شده منجر می گردند. منظور از درماندگی آموخته شده، این است که فرد ، نتیجه کار خود را بی ارتباط با موفقیت و شکست می داند ، احساس می کند که تلاش او بیهوده خواهد بود و توانایی انجام کاری را نخواهد داشت . برای مثال من که توانایی ندارم ، چرا تلاش کنم ؟!

این نوع مسائل ، در نهایت منجربه شکست تحصیلی می شوند.  [5]



ir [1].irna. ww

 

[2] www.daneshnameh.roshd.ir

* محقق [ منبع موفق ] در این زمینه پرسشنامه ای را تهیه کرده و در اختیار دانش آموزان قرار داده و گزینه های اول تا هفتم را نتیجه گرفته است

[3] ماهنامه پرورشی وزارت آموزش و پرورش ، تربیت

[4] com.ettelaat

 

[5] www2.irib.ir/amouzesh