باسمه تعالی

با سلام خدمت همکاران و کاربران گرامی

امروز قصد دارم در مورد انشا مطالبی را خدمت شما عرض کنم.امیدوارم همکاران محترم بانظرات خودشان بر غنای مطلب افزوده و منجر به کیفیت بخشی به عرصه ی آموزش گردند.

همانطور که شما نیز معتقد هستید درس انشا یکی از مهمترین دروسی است که در مقطع دبستان به آن پرداخته می شود اما متاسفانه این درس همواره به حاشیه رفته و آن طور که شایسته است مورد تاکید قرار نمی گیرد.

یکی از مهمترین دلایل عدم موفقیت این درس در مقطع دبستان، کلاسیک نبودن این ماده درسی می باشد. به طوری که اغلب آموزگاران به تدریس این واحد درسی نمی پردازند. به عبارت دیگر در کلاس درس آموزش درست نوشتن و شیوه های کسب مهارت در نگارش، ارائه نمی گردد. از این رو بیشتر دانش آموزان همواره این مشکل را دارند که درباره ی چه موضوعی و چگونه بنویسند.

برای رفع این موضوع لازم است آموزگاران محترم برای خود سرفصل های آموزشی تهیه کنند. به طور مثال:

آموزش شیوه به دست گرفتن قلم ، رعایت علایم نگارشی، شناخت کلمات همخانواده و مخالف، تمرین و به کارگیری کلمات مترادف در متن ، شاخ و برگ دادن به داستان و توجه به جنس، رنگ و جزئیات عناصر، شخصیت ها و زاویه دید در داستان، گره افکنی و ایجاد انگیزه در داستان ، گزارش نویسی، نامه نگاری، خلاصه نویسی، مصاحبه و روزنامه نگاری و...

بدیهی است با توجه به زمان کمی که به درس انشا اختصاص داده شده است نمی توان تمام این سرفصل ها را به طور کامل آموزش داد؛ اما با برنامه ریزی می توان اصول اولیه ی صحیح نوشتن را به دانش آموزان فرار داد و ایجاد انگیزه را جایگزین ترس از نوشتن نمود.

از داستان زیر می توانید برای تمرین و به کارگیری کلمات مترادفو همچنین شاخ و برگ دادن به داستان استفاده کنید. در نوشتن این داستان سعی شده است کلماتی انتخاب گردد که دانش آموزان قادر باشند کلمات مترادف مناسب را جایگزین نمایند.:

درِ مطب دکتر به صدا درآمد. دکتر گفت در را شکستی! بیا تو. در باز شد و دختر نه ساله ای که خیلی پریشان بود به طرف دکتر دوید  و گفت : آقای دکتر! مادرم! التماس میکنم با من بیایید، مادرم خیلی مریض است. دکتر گفت:… باید مادرت را اینجا بیاوری، من برای ویزیت به خانه کسی نمیروم. دختر گفت : ولی دکتر، من نمیتوانم، اگر شما نیایید او میمیرد! و گریه کرد.

 دل دکتر به رحم آمد و تصمیم گرفت همراه او برود. دختر، دکتر را به طرف خانه راهنمایی کرد، جایی که مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود. دکتر شروع کرد به معاینه و توانست تب او را پایین بیاورد . او تمام شب را بر بالین زن ماند، تا صبح که علایم بهبودی در او دیده شد. زن چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاری که کرده بود تشکرکرد. دکتر به او گفت : باید از دخترت تشکر کنی، اگر او نبود حتماً میمردی! مادر با تعجب گفت : ولی دکتر، دختر من سه سال است که از دنیا رفته! و به عکس بالای تختش اشاره کرد. این همان دختر بود! یک فرشته کوچک و زیبا.

نویسنده : محمدرضا صفا / کارشناسی آموزش ابتدایی